{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز لبخند بزن

باز لبخند بزن
قوری قلبت را
زودتر بند بزن
توی آن

مهربانی دم کن!

بعد بگذار که آرام آرام

چای تو دم بکشد....
شعلهاش را کم کن

دستهایت:
سینی نقره نور

اشکهایم:
استکانهای بلور

کاش
استکانهای مرا
توی سینیِ خودت میچیدی

کاشکی اشک مرا میدیدی!!


خندههایت قند است

چای هم آماده است

چای با طعم خدا

بوی آن پیچیده

از دلت تا همه جا

پا شو مهمان عزیز
توی فنجان دلم
چایی داغ بریز!!!!
دیدگاه ها (۴)

من بودم و همسایه ی دیوار به دیوار یک عاشـق و دیـوانه و بیمار...

تنها.....رفت ....!!!!!خجالت کشیدم بگویم هنوز هم "دوستت دارم"...

نازنینم بوی مگنا می‌دهد پیراهنت!!بازهم آمد همان همکار قبلی د...

نه ڪــــم آورده ام... نه بریده ام...خسته هم نیستــــــــم......

Eight

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۶: اولین دیدار در سکوتسوآ هنوز همون‌طور ب...

پارت بیستم

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

این سماور جوش است...پس چرا میگفتی،دیگر این خاموش است؟باز لبخ...

این سماور جوش است پس چرا می گفتی دیگر آن خاموش است؟ باز لبخن...

چای با طعم خدااین سماور جوش است پس چرا میگفتی دیگر آن خاموش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط