این سماور جوش است

این سماور جوش است
پس چرا می گفتی دیگر آن خاموش است؟
باز لبخند بزن قوری قلبت را زودتر بند بزن
توی آن مهربانی دم کن
بعد بگذار که آرام آرام چای تو دم بکشد
شعله اش را کم کن
دستهایت: سینی نقره ی نور
اشکهایم:استکانهای بلور
کاش, استکانهای مرا
توی سینی خودت میچیدی
کاشکی اشک مرا می دیدی!
خنده هایت قند است
چای هم آمادست "چای با طعم خدا"
بوی آن پیچیده از دلت تا همه جا
پاشو مهمان عزیز!
توی فنجان دلم چایی داغ بریز. …
پاشو مهمان عزيز
توي فنجان دلم
چايي داغ بريز
( عرفان نظرآهاري از کتاب: چاي با طعم خدا)
دیدگاه ها (۱)

Eight

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

جادویی به نام عشق

چای با طعم خدااین سماور جوش است پس چرا میگفتی دیگر آن خاموش ...

باز لبخند بزن قوری قلبت را ...

این سماور جوش است پس چرا می گفتی دیگر آن خاموش است؟ باز لبخن...

این سماور جوش است...پس چرا میگفتی،دیگر این خاموش است؟باز لبخ...

چایی داغ بریز .....این سماور جوش است پس چرا می ...

چای با طعم خدااين سماور جوش استپس چرا می گفتيديگر آن خاموش ا...

<<چای با طعم خدا>>این سماور جوش استپس چرا می گفتی"دیگر این خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط