از میان زباله ها پارت ۱۹

از میان زباله ها پارت ۱۹
گیتی سرشو با دلخوری تکون داد:
مادر میشه برای من نسخه الکی نپیچی؟خودم بلدم چجوری با زندگیم رفتار کنم
مادر قری به گردنش داد:
وقتی بهت میگم اینکارو نکن که گوش نمیدی حالا هم که میخوام یادت بدم چجوری دم اون زنعموی افریته اتو بچینی اینجوری جوابمو میدی(محکم کوبید پشت دستش)بشکنه این دست که نمک نداره
-مادر کی میخوای بس کنی؟زنعموی بیچاره چکار کرده که اینجوری باهاش لجی؟
+اونو اینجوری نگاه نکن بد چیز هفت خطیه
-باشه مادر تمومش کن لباس بپوش بریم دیرمون شد الان آقاجون میاد
مادر از جاش بلند شد و رفت تو اتاقش حرف زدن با این دختر فایده نداشت حرف که تو گوشش نمیرفت مادر هرکاری میتونست کرده بود تا گیتی بجای اشکان زن مجید پسر همسایه ی پولدارشون که تازگی ها خونشونو عوض کرده بودن و رفته بودن بالا شهر بشه اما مگه دخترش بحرفش گوش میداد؟اصلا این دختر عقل نداشت میخواست خودشو دستی دستی بدبخت کنه اقاش هم که پشتش بود حسابی بهش پر و بال میداد و باعث شده بود دم دربیاره همینطور که به این چیزا فکر میکرد بهترین لباسشو از تو کمد بیرون کشید و پوشید و بیرون رفت گیتی هم حاظر شده بود مانتو بلند مغز پسته ای تنش بود با روسری سفید ارایش کمی کرده بود اما همون ارایش کم هم باعث زیباییش شده بود مادر وان یکادی زیر لب خوند جوری که خودش نفهمه بطرفش فوت کرد همه جوره به داشتن این دختر میبالید خودش هم ته دلش میدونست هیچکس برازنده تر از اشکان نیست ولی نفرت و حسادتش نصبت به جمیله مادر اشکان باعث میشد دلش راضی به این وصلت نباشه اون همیشه جمیله رو خاری توی چشمش میدونست چون اون تو فامیل شوهر از همه عزیزتر بود و سمیه مادر گیتی فکر میکرد چون خودشو به موش مردگی میزنه همه دوستش دارن ولی اینطور نبود جمیله واقعا زن خوش قلبی بود با همه مهربون بود ممکن بود گاهی وقت ها از سر عصبانیت یا بخاطر کدورت کاری انجام بده اما فورا پشیمون میشد برعکس اون سمیه خیلی حسود و دو بهم زن بود و زبون تندی داشت و همین باعث میشد هیچکس باهاش راحت نباشه و همه ازش دور بشن سمیه همیشه زهرش رو به بدترین شکل به اطرافیانش میریخت و اونارو اذیت میکرد گیتی اما برعکس مادرش دختر مهربون و خوش قلبی بود و همیشه به همه محبت میکرد و این باعث میشد همه عاشقش باشن و البته متعجب از اینکه تربیت اون مادر نمیتونه دختری به این خوبی باشه ولی بود این دختر از اون مادر واقعا دور بود انگار هیچ نسبتی باهاش نداشت #از_میان_زباله_ها
دیدگاه ها (۷)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p22اما جونگکوک نم...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:5^دوباره دارم همون کارو باهاش میکنم،هیو...

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

.قتل. پارت چهارم

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

اورلورا

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PART 4دستش رو دور گرد...

سناریو مایکی{ جنگل چشمات }پارت چهارمبشقاب به زور به هپن رسون...

دلبر رئیس

پارت ۶۲ روز بعد_ساعت ۵ و ۱۰ دقیقه ی عصر_جیمین:دو روز از اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط