وقت آن شد که دلم را بگذارم بروم
وقت آن شد که دلم را بگذارم بروم
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم
به کجا میشود از معرکه ی عشق گریخت
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم
سرنوشت من مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم بروم
با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم
از تمنای لبت با عطشی آمده ام
قایقم را لب دریا بگذارم بروم
سال ها گوشه ی چشم تو بلاتکلیفم
یا بفرما نظری یا بگذارم بروم
من تو را با خود زیبای تو در آینه ات
بهتر آنست که تنها بگذارم بروم
همه ی سهم من از عشق همین شد که گلی
گوشه ی خاطره ات جا بگذارم بروم
قاسم صرافان
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم
به کجا میشود از معرکه ی عشق گریخت
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم
سرنوشت من مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم بروم
با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم
از تمنای لبت با عطشی آمده ام
قایقم را لب دریا بگذارم بروم
سال ها گوشه ی چشم تو بلاتکلیفم
یا بفرما نظری یا بگذارم بروم
من تو را با خود زیبای تو در آینه ات
بهتر آنست که تنها بگذارم بروم
همه ی سهم من از عشق همین شد که گلی
گوشه ی خاطره ات جا بگذارم بروم
قاسم صرافان
- ۲.۹k
- ۱۶ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط