{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم …

به کجا می‌ شود از معرکه‌ ی عشق گریخت؟
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم !

سرنوشت منِ مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم، بروم

با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم؟
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم …

از تمنای لبت با عطشی آمده‌ ام
قایقم را لب دریا بگذارم بروم

سالها گوشه‌ ی چشم تو بلاتکلیفم
یا بفرما نظری، یا بگذارم بروم …

من تو را با خودِ زیبای تو در آینه‌ات
بهتر آن است که تنها بگذارم، بروم …

همه‌ ی سهم من از عشق، همین شد که گلی،
گوشه‌ ی خاطره‌ات جا بگذارم بروم …
دیدگاه ها (۱)

اینکه غم دنیا به دلم هست مهم نیستدنیا شده یک کوچه بن بست مهم...

نفسم بند نفسهای کسی هست که نیستبی گمان دردل من جای کسی هست ک...

اصرار نکن... ما شدنِ ما شدنی نیستتردید نکن... این گره ها وا ...

کپی کنید بدووویییدددد .لایک نمیخام فقط کپی ...بمیرم واسه خد...

ص ۳۷فکر روز دوشنبه خانه پریسا عذابم میداد با خودم میگفتم  اگ...

اخرین امتحان برگزار و ترم تمام شد باید به خانه میرفتم موقع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط