{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
وقت آن شد که دلم را بِگُذارم بروم
با تو او را تک و تنها بگذارم بروم …

به کجا می‌ شود از معرکه‌ ی عشق گریخت؟
گیرم امروز از اینجا بگذارم بروم !

سرنوشت منِ مجنون هم از اول این بود
سر دیوانه به صحرا بگذارم، بروم

با جنون قلم و لرزش دستم چه کنم؟
فرض کن روی دلم پا بگذارم بروم …

از تمنای لبت با عطشی آمده‌ ام
قایقم را لب دریا بگذارم بروم

سالها گوشه‌ ی چشم تو بلاتکلیفم
یا بفرما نظری، یا بگذارم بروم …

من تو را با خودِ زیبای تو در آینه‌ات
بهتر آن است که تنها بگذارم، بروم …

همه‌ ی سهم من از عشق، همین شد که گلی،
گوشه‌ ی خاطره‌ات جا بگذارم بروم
دیدگاه ها (۲)

دلشکسته که باشی ,ساده ترین حرف ها , اشکت را در می آورند..دلش...

گم شدن در کوچه های بی کسی ...حقم نبودوای این دلشوره ها ...دل...

چشمهایت مرا وسوسه میکنداما دلم سکوت کردهبا خود نجوا میکندمید...

صدایت را میبوسـم ...و دلتنگی ها به همین سادگی تمام می شوندای...

چه صدای نازی . . ..پس از آنکه رفتی و پشت سرت را هم نگاه نکرد...

سناریو توکیو ریونجرز

مرگبار زیبا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط