خری آمد به سوی مادر خویش

خری آمد به سوی مادر خویش
بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری
اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل
یکی را کن نشان چون نیست مشگل
خرک از شادمانی جفتکی زد
کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادربرو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش
به افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله
همانطوری که رسم است در قبیله
خران عرعرکنان شادی نمودند
به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی
برای این دو خر در زندگانی
کزین پس هیچ خری دپرس نماند
فقط کانکت شود و جوک بخواند
شعر طنزو خنده دار خر عاشق رفت خاستگاری
دیدگاه ها (۷)

خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیشبرو امشب ...

خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیشبرو امشب ...

خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیشبرو امشب...

خری آمد به سوی مادر خویش .... بگفت مادر چرا رنجم دهی بیشبرو ...

خری امد به سوی مادر خویشبگفت مادر چرا رنجم دهی بیشبرو امشب ب...

خری آمد بسوی مادر خویش ** بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش ب...

بخونید و بخندیدخری امد بسوی مادر خویشکه ای مادر مرا رنجم نده...

خری امد بسوی مادر خویشکه ای مادر مرا رنجم نده بیشبرو امشب بر...

بخونید و بخندید??????????????خری آمد بسوی مادر خویشکه ای ماد...

خری آمد به سوی مادر خویش ***** که ای مادر چرا رنجم دهی      ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط