{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته ام که برای تو از زمانه بگویم

نشسته ام که برای تو از زمانه بگویم
منی که زاده شدم شعر عاشقانه بگویم

عزا گرفته ام از اینکه باید آخر شعرم
از آن دمی که تو هم می شوی روانه بگویم

به غم نشسته چنان باورم که باید از این پس
به خنده های خودم بغض شادمانه بگویم

برای بی کسی ام بس همین که حرف دلم را
نشد برای کسی جز اثاث خانه بگویم

بمان، انار برایت شکسته ام که غمم را
به این بهانه برای تو دانه دانه بگویم...
دیدگاه ها (۲)

یادمان باشدشاید شبی آنچنان آرام گرفتیمکه دیدار صبح فرداممکن ...

@manotanhai6361شبی درعالم مستیزدم فریاد ازاین هستی!!که ای دن...

®

اگر دریای دل آبی‌ست... تویی فانوس زیبایش.. اگر آینه یک دنیاس...

دلتنگی..جدایی..

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖صدای زنگ در عمارت هنوز توی سالن پیچیده ب...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۰: «راز...

dark life = 27

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۶: رقصِ خشم و غرورته هان و جونگ...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط