✿) ظهور ازدواج (✿)
✿) ظهور ازدواج (✿)
(♡)پارت۱۵۰ (♡)
تند پالتومو و کلیدخونه رو برداشتم و سریع رفتم پایین جوون خدماتي میز خوشگل و نومون رو از کامیون پیاده کرد و تا وسط لابي برام اوردش که دیدم جیمین با چشماي
باريك شده داره میاد سمتمون..
پسره : خانوم میخواین براتون بیارمش بالا؟
نه ممنونم.. سري تكون داد و رسيد رو امضا کردم و رفت.
جیمین رسید بهم.
نگاهي به پسره که داشت میرفت کرد و بعد به من..
لبخند خيلي عميقي زدم و شاد گفتم:سلام..
گنگ گفت:سلام..
و به میز اشاره کرد و گفت: این چیه؟
اخم کردم و خبیث :گفتم واقعا مشخص نیست؟ چرا فك
کردم خیلی مشخصه؟ خوب میزه دیگه...
و به زور بلندش کردم که با غیض گفت:خوب شد گفتي..فك
کردم قابلمه است توش غذا میپزن
خندیدم و باز میز رو گذاشتم زمین و دستامو روش
گذاشتم و نگاش کردم.
جیمین میز بودنش رو که میبینم.. منظورم اینه که خریدیش؟ شیطون گفتم نه دزدیدم..نظرت چیه؟
و تند گفتم یه دونه دیگه داشت..خيلي خوشگل بود..طرحهاي طلايي داشت روش ولي لعنتي داخل بود و یکیم کنارش نشسته بود نمیشد دزدیدش..حالا اینم بد نیست نه؟ به نظرم براي اولین دست
كجي
خوبه..
نتونست جلوي خودشو بگیره و نرم خندید و دقیق نگام
کرد و گفت:تو چته امروز؟
اخم کردم و گفتم: چیزیم نیست که...
باز به زور میز رو بلند کردم که سریع گفت: بدش من..
و دستاشو جلو آورد.
سریع گفتم نه نه خودم میارم..
گفت نچي . و گفت بده من میارم بچه جان.. و زیر میز رو گرفت که رهاش کردم
کج نگام کرد.
تند گفتم: چیه؟ نباید ولش میکردم؟
سرشو تکون داد و گفت: تو این دوبار یه جوري زور زدي و به زحمت بلندش كردي فك كردم چقدر سنگینه... این که خيلي
سبكه..
خندیدم و کیفش رو که با میز گرفته بود از دستش گرفتم و
گفتم اینو بده من برات میارم..
و رفتم جلو و دکمه اسانسور رو زدم. جیمین حالا چرا هوس ميز خريدن کردي؟ متفکر :گفتم جاش خالی بود..
شونه بالا انداختم و گفتم دیدم خوشم اومد. جیمین چند خریدیش؟
ارزون بود..
جیمز: چند؟
اسانسور اومد. اخم کردم و در اسانسور رو باز کردم و گفتم هرچند.. چیکار
داری؟
رفت داخل و گفت همه چیز ما تو خونه مشترکه... نباید از پول خودت خرج کني.
(♡)پارت۱۵۰ (♡)
تند پالتومو و کلیدخونه رو برداشتم و سریع رفتم پایین جوون خدماتي میز خوشگل و نومون رو از کامیون پیاده کرد و تا وسط لابي برام اوردش که دیدم جیمین با چشماي
باريك شده داره میاد سمتمون..
پسره : خانوم میخواین براتون بیارمش بالا؟
نه ممنونم.. سري تكون داد و رسيد رو امضا کردم و رفت.
جیمین رسید بهم.
نگاهي به پسره که داشت میرفت کرد و بعد به من..
لبخند خيلي عميقي زدم و شاد گفتم:سلام..
گنگ گفت:سلام..
و به میز اشاره کرد و گفت: این چیه؟
اخم کردم و خبیث :گفتم واقعا مشخص نیست؟ چرا فك
کردم خیلی مشخصه؟ خوب میزه دیگه...
و به زور بلندش کردم که با غیض گفت:خوب شد گفتي..فك
کردم قابلمه است توش غذا میپزن
خندیدم و باز میز رو گذاشتم زمین و دستامو روش
گذاشتم و نگاش کردم.
جیمین میز بودنش رو که میبینم.. منظورم اینه که خریدیش؟ شیطون گفتم نه دزدیدم..نظرت چیه؟
و تند گفتم یه دونه دیگه داشت..خيلي خوشگل بود..طرحهاي طلايي داشت روش ولي لعنتي داخل بود و یکیم کنارش نشسته بود نمیشد دزدیدش..حالا اینم بد نیست نه؟ به نظرم براي اولین دست
كجي
خوبه..
نتونست جلوي خودشو بگیره و نرم خندید و دقیق نگام
کرد و گفت:تو چته امروز؟
اخم کردم و گفتم: چیزیم نیست که...
باز به زور میز رو بلند کردم که سریع گفت: بدش من..
و دستاشو جلو آورد.
سریع گفتم نه نه خودم میارم..
گفت نچي . و گفت بده من میارم بچه جان.. و زیر میز رو گرفت که رهاش کردم
کج نگام کرد.
تند گفتم: چیه؟ نباید ولش میکردم؟
سرشو تکون داد و گفت: تو این دوبار یه جوري زور زدي و به زحمت بلندش كردي فك كردم چقدر سنگینه... این که خيلي
سبكه..
خندیدم و کیفش رو که با میز گرفته بود از دستش گرفتم و
گفتم اینو بده من برات میارم..
و رفتم جلو و دکمه اسانسور رو زدم. جیمین حالا چرا هوس ميز خريدن کردي؟ متفکر :گفتم جاش خالی بود..
شونه بالا انداختم و گفتم دیدم خوشم اومد. جیمین چند خریدیش؟
ارزون بود..
جیمز: چند؟
اسانسور اومد. اخم کردم و در اسانسور رو باز کردم و گفتم هرچند.. چیکار
داری؟
رفت داخل و گفت همه چیز ما تو خونه مشترکه... نباید از پول خودت خرج کني.
- ۲۰.۵k
- ۱۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط