ادامه پارت 194
ادامه پارت 194
و دو طرف صورتش رو گرفتم و لباش رو بوسیدم.
با لبخند خودشو عقب کشید
و گفت : خیله خوب..گول خوردم.
خندیدم و گفتم : واقعا همین بود..
با لبخند گفت : میدونم
شقیقه مو بوسید و سریع بلند شد و گفت : داره دیرم میشه باید برم.
سمت در رفت صداش کردم : جونگکوک
برگشت نگام کرد : دوستت دارم
چشماش رو بست و شیرین ترین لبخند پرلذت و غمگین دنیا روي لباش نقش بست.
وجودم از لبخند شیرینش لرزید.
چشم باز کرد و نگام کرد و رفت.
اما با بسته شدن در لبخند من محو شد.
چرا نگفت که اونم دوسم داره؟
يعني نداره؟
اگه داشت میگفت.
هنوز ازم متنفرو دلخور بود؟
با درد صورتم رو توي دستم گرفتم.
قلبم بدجور گرفت. در اتاق باز شد.
سریع سر بلند کردم جونگکوک سرش رو آورده بود
داخل زل زدم بهش.
جونگکوک : منم دوستت دارم..
خندیدم بلند و از ته دل خندیدم. يکي از لبخندهاي نابشو بهم زد و رفت.
با خنده سرمو تکون دادم خدایا شکرت....
و دو طرف صورتش رو گرفتم و لباش رو بوسیدم.
با لبخند خودشو عقب کشید
و گفت : خیله خوب..گول خوردم.
خندیدم و گفتم : واقعا همین بود..
با لبخند گفت : میدونم
شقیقه مو بوسید و سریع بلند شد و گفت : داره دیرم میشه باید برم.
سمت در رفت صداش کردم : جونگکوک
برگشت نگام کرد : دوستت دارم
چشماش رو بست و شیرین ترین لبخند پرلذت و غمگین دنیا روي لباش نقش بست.
وجودم از لبخند شیرینش لرزید.
چشم باز کرد و نگام کرد و رفت.
اما با بسته شدن در لبخند من محو شد.
چرا نگفت که اونم دوسم داره؟
يعني نداره؟
اگه داشت میگفت.
هنوز ازم متنفرو دلخور بود؟
با درد صورتم رو توي دستم گرفتم.
قلبم بدجور گرفت. در اتاق باز شد.
سریع سر بلند کردم جونگکوک سرش رو آورده بود
داخل زل زدم بهش.
جونگکوک : منم دوستت دارم..
خندیدم بلند و از ته دل خندیدم. يکي از لبخندهاي نابشو بهم زد و رفت.
با خنده سرمو تکون دادم خدایا شکرت....
- ۲۴۴
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط