{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت



گفتم نرو ! بمان ! قسم ات می دهم ولی

تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت



گفتم که صد شمار بمان تا ببینم ات

یک خنده کرد و تا عدد دَه شمرد و رفت



گفتم که بی تو هیچم و او گفت بی نه با!

در بیت اخرین غزلم دست برد و رفت



یعنی به قدر چای هم ارزش...؟نه بی خیال

او استکان چایی خود را نخورد و رفت
دیدگاه ها (۳)

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

او استکان چایی خود را نخورد و رفتبغض مرا به دست غزل ها سپرد ...

او استکان چایی خود را نخورد و رفتبغض مرا به دست غزل ها سپرد ...

او استکان چایی خود را نخورد و رفتبغض مرا به دست غزل ها سپرد ...

او استکان چایی خود را نخورد و رفتبغض مرا به دست غزل ها سپرد ...

او استکان چایی خود را نخورد و رفتبغض مرا به دست غزل ها سپرد ...

او استکان چایی خود را نخورد و رفتبغض مرا به دست غزل ها سپرد ...

او استکان چایی خود را نخورد و رفتبغض مرا به دست غزل ها سپرد ...

کافه دست خط 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط