A Shadow Named You

A Shadow Named You

سایه‌ای به نام تو


P.27
(روایت از زبان ا.ت)

چند لحظه بهش خیره موندم و بعد دست‌به‌سینه شدم.

+ اگه فکر کردی با داد زدن می‌تونی منو بترسونی، سخت در اشتباهی.

جونگ‌کوک پوزخند کوتاهی زد و دستش رو روی سقف ماشین گذاشت.

- واقعاً نمی‌فهمم چطور هنوز داری بحث می‌کنی!؟ (خیلی راحت، نمی‌دونستی!؟)

+ چون هنوز حق دارم حرف بزنم!

با عصبانیت سرش رو پایین انداخت و چند ثانیه چیزی نگفت.

بعد ناگهان صاف ایستاد.

- باشه. پس خوب گوش کن. (هووووم؟)

نگاهش مستقیم توی چشم‌هام بود.

- از این لحظه به بعد، دیگه قرار نیست باهات مثل قبل رفتار کنم.

+ مگه تا الان رفتار خوبی داشتی؟ (جون عمه‌ت)

فکش منقبض شد.

- داری خودت همه‌چیز رو سخت‌تر می‌کنی، ا.ت. (چه جالب)

صدای نزدیک شدن یک ماشین باعث شد هر دو برگردیم.

ماشین مشکی جلوی ما ایستاد.

جونگ‌کوک در عقب رو باز کرد و دوباره نگاهم کرد.

- سوار شو.

+ نوچ (سوار می‌شی یا خودم بیام بکنم تو!؟) (اهم ببخشید. توی فیکشن خودم دارم حرص می‌خورم)

این بار حتی جوابم رو هم نداد. فقط با حرص نفسش رو بیرون داد.

انگار واقعاً نمی‌دونست با من چیکار کنه...

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۳)

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

*🗣️: جونگ‌کوک، تو بدون توقف کار می‌کنی!جونگ‌کوک: آره، واقعاً...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط