فیک_سناریو_تهیونگ

Part 12



سلام 👋👋👋👋👋
بریم برای ادامه فیک حمایت فراموش نشه ممنونم 😘❤
*ویو ا/ت*
از کافه اومدم بیرون و اشکام سرازیر شدن و سریع دنبال یه پارک میگشتم و یه جا رو پیدا کردم توی پارک و روی صندلی نشستم و کار های هیونجین برام دوباره مرور شد ، ولی بعد احساس کردم یکی پیشم نشسته نگاه کردم و دیدم تهیونگ سریع اشکام رو پاک کردم
-چرا همش پیش من مودبی؟
+خب شما از من بزرگتری و بعد شما یه فرد معروفی من چجوری باهاتون رسمی حرف نزنم؟
-همون طور که با هیونجین حرف میزنی راحت با منم اون جوری باش
+اول خودتون رو با هیونجین مقایسه نکنید دوم اگه خودمون بودیم باشه باهات رسمی حرف نمیزنم 😁
-باش راستی من همچی رو میدونما؟
+منظورت چیه؟
-اینکه هیونجین تورو دوست داره و اینکه روت دست بلند کرده
تهیونگ تا اینو گفت نتونستم خودم رو کنترل کنم و گریم گرفت اما آروم گریه میکردم
-وایی ببخشید باعث در اومدن گریه تو هم شدم
+نه اشکال نداره ولی خوبیش اینه که شما اصلا شبیه استری کیدز نیستی و همچنین شما ها خیلی بهتر از اونایید و اینکه من هیونجین رو دوست ندارم اگر هم هیونجین منو دوست داشت دست رو من بلند نمیکرد
مغز تهیونگ:قدرت رو نمیدونه دیگه 😉با صدای ا/ت از افکارم بیرون اومدم
+خوبی؟
-آره فقط میشه بغلت کنم؟
+چی؟
تهیونگ من هنوز جواب نداده بودم که بغلم کرد
خب حالا از این دونفر چشم بر میداریم میریم سراغ تینا و جیمین
تینا:خداااا هیونجین به چه جراتی روی ا/ت دست بلند کرده( با حرص)
احساس کردم یکی دستم رو گرفت برگشتم و دیدم جیمین

قشنگ پشمام ریخت
&میدونم تعجب کردی اما خب گفتم دنبالت بیام
بعد جیمین یهو بغلم کرد
قیافه تینا :😳
خب ببینید برای همه هم اینجوری خواهد بود پس ننویسم دیگه
همه اعضا با دخترا جمع بودن ولی به جز ا/ت و تهیونگ
تینا : اون دوتا کجان؟
نینا:مشکوکن
&بچه ها فکرای بد بد نکنید عه 😂
نامی :اونی که توی مغزتون داره عبور میکنه نیست
*نکته:از این اتفاق به بعد دخترا با اعضا صمیمی شدن و اینکه احتمال ایکه توی پارت بعدی اعضا اعتراف کنن 80 درصد *
حالا میریم سراغ ا/ت و تهیونگ ببینیم این دوتا چیکار دارن میکنن
*ویو تهیونگ*
وایی چه قشنگ خوابیده دیدم سرش رو بد جایی گذاشته گفتم یه وقت درد نگیره روی شونم گذاشتم ولی چقدر کیوت 😍 بعد آروم تکونش دادم که بیدار بشه
-ا/ت ا/ت بیدارشو
+اه بزار بخوابم تینا
-من تینا نیستم تهیونگم
+چی؟( سریع بلند شد)
-بیا بریم تا اعضا فکرای بد نکردن
+اگه اعضا فکر نکنن نینا و تینا فکر میکنن به خصوص اون آیو و آسا
-پس خودت که میدونی بیا بریم
رفتیم خب ما معلومه از هیچ چیز خبر نداریم من رفتم داخل دیدم دخترا پیش اعضا نشستن بعد هم تهیونگ اومد پشت من بود که با تعجب نگاه میکرد
+یه دقیقه نبودم پیشتون
تینا:یه دقیقه یا سه ساعت؟
+باشه
تینا:کجا بودید؟
+باید به تو هم جواب پس بدم حالا ببینم اینجا چه خبره؟ از کی تا حالا دیگه راحت بیشه....... میشینید؟
آیو:حالا بهت ماجراش رو میگیم
-فقط ا/ت نیست که سر در گم هست واقعا انجا چه خبر؟
نامی:تو خونه بهتون میگیم
+چرا جمع بستی؟
نامی:آخه دعوتمون کردن خونتون
+ ........(سرفه)
آسا:خوبی؟
-یه دقیقه رفتم یه سریع تصمیمات بزرگ گرفتید
+منم موافقم
تینا:شما دوتا رفتید اومدید چرا یه جوری شدید
+چرا فعلا به من و تهیونگ گیر دادی برای بار هزارم من رفتم هوا بخورم ایشون هم دیدم پشتمه همین
آسا:همین؟
+نه پس چه انتظاری داری 😕
+چرا من ساکتم خودتون چیکار کردید؟
نینا:نمیخوای بشینی؟
+جا دیدی بهم نشون بده
اعضا جمع و جور نشستن
+خب این برای یه نفره
جین :متاسفم دیگه بخوایم بریم اونور میریم تو هم
+وایسا تو چرا دست اونو گرفتی( اشاره به جین و آیو)
آیو:نه نه
جین:چرا الان اینو کشیدی وسط
+چرا از هم یهو پاشیدید کاری ندارم یه سوال بود
جونگکوک:ولی واقعا چرا دست اونو گرفتی؟
جین:خودت نمیدونی چرا
+باشه باشه بیاید بریم خونه

تا پارت بعد بای 😘
شرط:
لایک 3 ❤
کامنت برای نظر
ولی داره خوب میشه 😍
دیدگاه ها (۲)

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

سناریو جدید

سناریو سانزو پارت ۲

🖤 قسمت اول: معامله ژانر: مافیایی، عاشقانه، کمدی، ازدواج اجبا...

My Boy❄

پارت پنج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط