♥️🍃

♥️🍃

گاهی فقط باید ندیده و نشنیده بگیری و قید همه‌چیز را بزنی و زمانی که می‌دانی هیچ کاری از دست تو ساخته نیست، نه حرص بخوری، نه غوغا به‌پا کنی و نه دست و پا بزنی... چاره‌ی دیگری نداری!

باید حجم خالیِ لیوان را بپذیری و زل بزنی به ته‌مانده‌ و به همان ذره‌ی باقیمانده -دلخوش- باشی و با خودت بگویی: می‌شد همین هم نباشد، ولی هست!
گاهی تنها کار عاقلانه‌ای که می‌توانی بکنی؛ رها کردن است و دست کشیدن است و پذیرفتن است و دور شدن...
🍃🌺🍃
دیدگاه ها (۰)

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

پشت نقاب عشق 💗صبح روز بعد، نور آفتاب از پنجره‌های بزرگ عمارت...

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

contact 🍷#contract𝑃𝑇9ویو هویج:صدای شکستن فنجون هنوز توی سالن...

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت دوم: سایه‌ی تهدید و نگاه‌های مرم...

پارت: 21 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*تایلر ابروهاش رو انداخت با...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط