{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگرانم نباش... مشت مشت قرص هایم را سر ساعت می خورم... زخم

نگرانم نباش... مشت مشت قرص هایم را سر ساعت می خورم... زخم هایم را می پوشم و آرزوهایم را قدم می زنم هنوزم... من خودِ زمستانم... نزدیکیم کافه ایست... دنج... مثل سکوت،ساکت... با یک میز،یک صندلی خالی و یک فنجان بغض،دردهایم را قاب می کنم ؛ تا شعرم بیاید برای کاغذهای بی واژه ی دفترم... وقتی تو نیستی،اندوه بازترین آغوش زمستانی ست... مرا با تمام خاطرات به جا مانده از تو تا خرخره می بلعد... اما تو نگرانم نباش... من خوبم... فقط احساس می کنم کمی مرده ام... همین... نگرانم نباش
دیدگاه ها (۴)

• .نگرانم نباشمشت مشت قرص هایم را سر ساعت می خورمزخم هایم را...

نگرانم نباشمشت مشت قرص هایم را سر ساعت میخورمزخم هایم را میپ...

دلبرِ زمستانیِ من!این فصل را برای ماندن ترجیح بده،می خواهم د...

دلبرِ زمستانیِ من!این فصل را برای ماندن ترجیح بده،می خواهم د...

دلبرِ زمستانیِ من!  این فصل را برای ماندن ترجیح بده،می خواهم...

دلبرِ #زمستانیِ من!این فصل را برای ماندن ترجیح بده،می خواهم ...

کفش های مهمتری..

در یک صفحه ای خواندم: تصویر زنی که به یک مرد می‌گوید دوستت د...

دلم شکستن آرام شیشه ی روح استصدای ریختن سنگ از دل کوه است صد...

یک/ گفت میدونی این نویسنده ای که تازه مرده خودکشی کرده؟ گازو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط