{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه،به مامانم میگم مامان جون ن

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه،به مامانم میگم مامان جون ناهارم رو میدی بخورم.
گفت واسه تو ناهار درست نکردم!!!؟؟
گفتم یعنی چی؟
گفت:برو ناهارتو دانلود کن با بچه های گرو ه دور همی بخورید..!
بابام گفت لایک
داداشم گفت مامان با اجازه ‌‌ copy
میگم مامان اخه گشنمه!
گفت:همین که هست دوس نداری leftبده
دیدگاه ها (۳)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

جدایی

فیک تهیونگ مافیایی

#ازدواج_اجباری P13پرش به فردا صبح ساعت ۸:۴۵ویو اتبا سردرد شد...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

KIM V

پارت 1چشمانم را گشادم اھہ چرا فاز کتابی گرفتم بلند شدم ی نود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط