از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه،به مامانم میگم مامان جون ن

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه،به مامانم میگم مامان جون ناهارم رو میدی بخورم.
گفت واسه تو ناهار درست نکردم!!!؟؟
گفتم یعنی چی؟
گفت:برو ناهارتو دانلود کن با بچه های گرو ه دور همی بخورید..!
بابام گفت لایک
داداشم گفت مامان با اجازه ‌‌ copy
میگم مامان اخه گشنمه!
گفت:همین که هست دوس نداری leftبده
دیدگاه ها (۳)

جدایی

•~•~قسمت چهارم : پیوند اجباری•~•~تهیونگ و ات داشتن جر و بحث ...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

My lovely neighbor part : 66

صرفا جهت تنوعاز اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه،به مامانم میگم م...

از اتاق ظهری در اومدم رفتم اشپزخونه،به مامانم میگم مامان جون...

از اتاق در اومدم رفتم آشپزخونه،به مامانم میگم: مامان جون ناه...

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه،به مامانم میگم مامان جون ناها...

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه،به مامانم میگم مامان جون ناها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط