وقتی گریبان عدم،با دست خلقت می درید

وقتی گریبان عدم،با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را،پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را،در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را،با اشکهایم می چشید
"من عاشق چشمت شدم،نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این،دیوانگی و عاقلی"
یک آن شد این عاشق شدن،دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا،از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم،شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و،عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو،نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این،دیوانگی و عاقلی
من عاشق چشمت شدم،شاید کمی هم بیشتر
چیزی در آن سوی یقین،شاید کمی هم کیش تر
آغاز و ختم ماجرا ،لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من،در مردمک های تو بود

پ ن:

همیشه قدر اون دسته از آدم های زندگیتونو ک در تند باد حوادث نه تنها باد نمیبرتشون، بلکه ستونی میشن ک بهشون تکیه کنید و از پس طوفان ها فائق بیایید رو بدونید.

تولد خواهرمه..
هرچند ویس نیست ولی به رسم ادب هرسال براش پست تولد میذارم..توی سختیها و فشارهای زندگی کنارم بوده وامیدوارم همیشه باشه..

براش بهترینها را ازخدای منان خواهانم..👐

امروز با شکوهترین روز هستیست ..😊
روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد
و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد
به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی تولدت مبارک💝
دیدگاه ها (۱۱)

من عاشق چشمت شدم ♥️نه عقل بود و نه دلیچيزی نمی دانم از اين د...

عاشقانه های شبنم

عاح....نمی‌دانم....خیلی‌ چیز ها هست که نمی دانم...انتظار هم ...

افتاده در چشم تو صاف

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

وقتی لب تو خنده زد

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

باران میباریدصبح بودپاییز بودپیاده بودم و تنها....

پارت ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط