✦ اولین گناه ✦
✦ اولین گناه ✦
فصل چهلم: تا ابد
---
حسودی.
لعنتی. حسودی.
به بچهها حسودی **میکنم.
به لوسیَن. که هر صبح میدود بغلش. که هر شب قصه میخواهد. که دستش را میگیرد و به باغ میبرد.
به رُزالیند. که روی زانویش مینشیند. که موهایش را شانه میکند. که در گوشش زمزمه میکند.
من هم میخواهم. من هم میخواهم بغلم کند. من هم میخواهم موهایم را شانه کند. من هم میخواهم در گوشم زمزمه کند.
اما نه. بچهها همهاش را میگیرند.
لعنتی.
---
باغ.
قدم میزنیم. دست در دست. آرام. بیعجله.
باغ پر از گل است. سرخ. سفید. زرد. بنفش. صورتی. رز. یاس. نرگس. لاله.
درختها. سیب. انار. گیلاس. هلو.
بلبل میخواند. روی شاخه. آواز. بلند. زیبا.
فواره. آب. زلال. میرقصد. در نور.
کودکان میدوند. در چمن. میخندند. بلند.
و من... من دستش را گرفتهام. محکم. مثل همیشه.
— کاساندرا.
— بله؟
— این همه گل را از کجا آوردی؟
— جادو. — لبخند. — و کمی عشق.
میخندم. آرام.
— عشق؟
— آره. — نگاهم میکند. گرم. — برای تو. برای بچهها. برای زندگی.
سرم را روی شانهاش میگذارم.
— من هم دوستت دارم.
— میدانم.
---
تاب.
فلزی. قدیمی. در گوشهی باغ. زیر درختِ گیلاس.
مینشینیم. کنارِ هم. آرام. پاهایمان تاب میخورد.
کودکان در دور. بازی. خنده.
سایه زیر درخت. خواب. پیر. خاکستری.
— یادت هست؟ — **میپرسم.
— چه چیزی؟
— آن شب. در مهمانخانه. وقتی گفتی بمون.
— آره. — لبخند. — یادم هست.
— من رفتم.
— میدانم.
— تو گریه کردی.
— میدانم.
— و من برگشتم.
— آره. — نگاهم میکند. گرم. — برگشتی.
سکوت.
باد. آرام. گلها تکان میخورند.
— میدانی... — میگویم. آرام. — من هیچوقت فکر نمیکردم که یک روز اینطور باشم.
— چطور؟
— خوشحال. — به بچهها نگاه میکنم. — با خانواده. با باغ. با تو.
— من هم.
سکوت.
— آن شب... در جنگل. وقتی خرس حمله کرد. وقتی نجاتم دادی. میدانستم.
— چه چیزی؟
— که تو فرق داری. که تو... که تو میمانی.
— ماندم.
— ماندی.
دستم را میگیرد. فشار **میدهد.
— من قول داده بودم.
سرم را روی شانهاش. چشمانم را میبندم.
— جونگکوک.
— بله؟
— اگر دوباره به دنیا بیایم...
— بله؟
— باز هم تو را انتخاب میکنم.
سکوت.
قلبم. میایستد. یک لحظه.
— من هم.
بوسیدمش. آرام. روی موهایش.
و در آن غروب... در آن باغ... با آن بلبلها...
ما نشستیم. روی تاب. کنارِ هم.
پیر. خسته. اما خوشحال.
بچهها دویدند. خندیدند. گل آوردند.
کاساندرا گل ها را گرفت. بوسید. خندید.
سایه آمد. روی پای من. خواب.
و من... من به آسمان نگاه کردم.
نارنجی. سرخ. بنفش.
و در دلم گفتم:
«پدر. مادر. مینا.
انتقام گرفتم. نه با خون. با زندگی.
با عشق. با باغ. با خانواده.
و این... این بهترین انتقام است.
که زنده ماندم. که خوشحال شدم. که ماندم.
برای او.
برای خودم.»
چشمانم را بستم.
باد. آرام. گلها. بلبل.
دستش در دستم. گرم.
و من لبخند زدم.
لبخندی گشاد. واقعی. کودکانه.
مثل آن صبح. در هتل.
مثل آن روز. در رستوران.
مثل همیشه.
---
پایان.
---
✦ اولین گناه ✦
«و اولین گناه... اولین گناه عشق بود.
*نه نفرت. نه انتقام. نه خون.
عشق.
*وما... ما هر دو مرتکبش *شدیم.
بی* *ترس.
بی* *پشیمانی.
تا* *ابد.»
---
تقدیم به تو.
که تا آخر ماندی.
و به او.
که هرگز نرفت.
---
✦ پایان ✦
فصل چهلم: تا ابد
---
حسودی.
لعنتی. حسودی.
به بچهها حسودی **میکنم.
به لوسیَن. که هر صبح میدود بغلش. که هر شب قصه میخواهد. که دستش را میگیرد و به باغ میبرد.
به رُزالیند. که روی زانویش مینشیند. که موهایش را شانه میکند. که در گوشش زمزمه میکند.
من هم میخواهم. من هم میخواهم بغلم کند. من هم میخواهم موهایم را شانه کند. من هم میخواهم در گوشم زمزمه کند.
اما نه. بچهها همهاش را میگیرند.
لعنتی.
---
باغ.
قدم میزنیم. دست در دست. آرام. بیعجله.
باغ پر از گل است. سرخ. سفید. زرد. بنفش. صورتی. رز. یاس. نرگس. لاله.
درختها. سیب. انار. گیلاس. هلو.
بلبل میخواند. روی شاخه. آواز. بلند. زیبا.
فواره. آب. زلال. میرقصد. در نور.
کودکان میدوند. در چمن. میخندند. بلند.
و من... من دستش را گرفتهام. محکم. مثل همیشه.
— کاساندرا.
— بله؟
— این همه گل را از کجا آوردی؟
— جادو. — لبخند. — و کمی عشق.
میخندم. آرام.
— عشق؟
— آره. — نگاهم میکند. گرم. — برای تو. برای بچهها. برای زندگی.
سرم را روی شانهاش میگذارم.
— من هم دوستت دارم.
— میدانم.
---
تاب.
فلزی. قدیمی. در گوشهی باغ. زیر درختِ گیلاس.
مینشینیم. کنارِ هم. آرام. پاهایمان تاب میخورد.
کودکان در دور. بازی. خنده.
سایه زیر درخت. خواب. پیر. خاکستری.
— یادت هست؟ — **میپرسم.
— چه چیزی؟
— آن شب. در مهمانخانه. وقتی گفتی بمون.
— آره. — لبخند. — یادم هست.
— من رفتم.
— میدانم.
— تو گریه کردی.
— میدانم.
— و من برگشتم.
— آره. — نگاهم میکند. گرم. — برگشتی.
سکوت.
باد. آرام. گلها تکان میخورند.
— میدانی... — میگویم. آرام. — من هیچوقت فکر نمیکردم که یک روز اینطور باشم.
— چطور؟
— خوشحال. — به بچهها نگاه میکنم. — با خانواده. با باغ. با تو.
— من هم.
سکوت.
— آن شب... در جنگل. وقتی خرس حمله کرد. وقتی نجاتم دادی. میدانستم.
— چه چیزی؟
— که تو فرق داری. که تو... که تو میمانی.
— ماندم.
— ماندی.
دستم را میگیرد. فشار **میدهد.
— من قول داده بودم.
سرم را روی شانهاش. چشمانم را میبندم.
— جونگکوک.
— بله؟
— اگر دوباره به دنیا بیایم...
— بله؟
— باز هم تو را انتخاب میکنم.
سکوت.
قلبم. میایستد. یک لحظه.
— من هم.
بوسیدمش. آرام. روی موهایش.
و در آن غروب... در آن باغ... با آن بلبلها...
ما نشستیم. روی تاب. کنارِ هم.
پیر. خسته. اما خوشحال.
بچهها دویدند. خندیدند. گل آوردند.
کاساندرا گل ها را گرفت. بوسید. خندید.
سایه آمد. روی پای من. خواب.
و من... من به آسمان نگاه کردم.
نارنجی. سرخ. بنفش.
و در دلم گفتم:
«پدر. مادر. مینا.
انتقام گرفتم. نه با خون. با زندگی.
با عشق. با باغ. با خانواده.
و این... این بهترین انتقام است.
که زنده ماندم. که خوشحال شدم. که ماندم.
برای او.
برای خودم.»
چشمانم را بستم.
باد. آرام. گلها. بلبل.
دستش در دستم. گرم.
و من لبخند زدم.
لبخندی گشاد. واقعی. کودکانه.
مثل آن صبح. در هتل.
مثل آن روز. در رستوران.
مثل همیشه.
---
پایان.
---
✦ اولین گناه ✦
«و اولین گناه... اولین گناه عشق بود.
*نه نفرت. نه انتقام. نه خون.
عشق.
*وما... ما هر دو مرتکبش *شدیم.
بی* *ترس.
بی* *پشیمانی.
تا* *ابد.»
---
تقدیم به تو.
که تا آخر ماندی.
و به او.
که هرگز نرفت.
---
✦ پایان ✦
- ۳.۷k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط