part 30
part 30
ویو ا.ت
بعد از حرفم جیمین چیزی نگفت و بغلم کرد و لباسو روی لبام گذاشتم و منم باهاش همراهی میکردم که یهو
جیهوپ: داربن چه غلطی میکنید شماها؟؟(عصبانی)
که تا حرف جیهوپو شنیدیم همو ول کردیم
تهیونگ: ای خداااا، چیکارشون داری جیمین دوست پسر ا.ته همو دوست دارن همه هم در جریانن ولشون کن بزار راحت باشن
جیهوپ: خب خواهرمه دست خودم نیست یهو رگ غیرتم میگیره
تهیونگ: ولشون کن، اصن تو خودت چرا دوست دختر نداری توکه ۲۴ سالته دیگه
جیهوپ: به تو چه اصن، خب جیمین سوپرایزت چطور بود
جیمین: عالی، عاشق این گردنبنده شدم
ا.ت: من همش شک داستم شاید خوشت نیاد
جیمین: دقیقا برعکس
تهیونگ: راستی هانا هم قرار بود بیاد چرا نمیاد؟
ا.ت: آهاا یادم رفت بهتون بگم هانا گفت که نمیتونه بیاد میخواد بره جایی، ولی نگفت کجا
جیهوپ: ا.ت مامان پیام داده
ا.ت: چی گفته؟
جیهوپ: میگه با بابا فردا صبح میخوان برن مسافرت چند روزه احتمالا ۵،۶ صبح
ا.ت: حالا چرا انقدر زود؟ چقدر میمونن
جیهوپ: نمیدونم، احتمالا یه هفته بمونن
ا.ت: باشه
ا.ت: صبر کن ببینم، اون لنا نیست؟
لنا: ا.تتتتت
ا.ت: لنااااا
که دویدم رفتم و پریدم بغلش
جیمین: جیهوپ لنا کیه؟
جیهوپ: دوست ا.ته که وقتی سال دهم بودن لنا رفت آمریکا
جیمین: جالبه
ویو ا.ت
وفتی لنا رو دیدم توی شوک بودم و وقتی دیدمش تو بغلش داشتم گریه میکردم
لنا: هیشش، آروم باش، گریه نداره که
ا.ت: تویه بی معرفت سه ساله منو تنها گذاشتی بعد میگی گریه نداره؟(گریه)
کم کم آروم شدم و از بغلش در اومدم
لنا: نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود، خیلی میخواستم بیام کره و تو و هانا رو ببینم ولی مامانم نمیتونست بیاد ولی الان راضیش کردم و خودم تنهایی اومدم و پیس بابامم
ا.ت: حتی بهم زنگم نزدی وقتیم زنگ میزدم جواب نمیدادی(بغض)
لنا: اونجا مجبور بودم سیمکارتمو عوض کنم و شمارتو نداشتم
چیزی نگفتم و دوباره بغلش کردم
جیمین: ابن تو عمرش انقدر منو بغل نکرده
جیهوپ: تو که هیچ، منم انقدر بغل نکرده
ا.ت: جیمینننن
جیمین: جانم؟
دست لنا رو گرفتم و بردمش پیش جیمین
ا.ت: این لنائه، دوستم ک...
جیمین: میدونم که سال دهم رفت آمریکا جیهوپ بهم گفت
ا.ت: یااااا خیلی داشتم با ذوق تعریف میکردم(کیوت)
جیمین:(خنده)
لنا: و شما؟
جیمین: من جیمینم دوست پسر ا.ت
لنا: اوووو من نبودم دوست پسر جدیدم پیدا کردی، من فکر کردم الکس دوست پسرته
ا.ت: با اون کات کردم، بهم خیانت کرد، جلوی چشمام داشت یه دخترو میبوسید
لنا: خب شاید مست بود
ا.ت: به هر حال
لنا: توهم بابد تهیونگ باشی آره؟
تهیونگ: آره خودمم
ا.ت: و اینم میشناسی دیگه داداشمه، میای بریم خونمون به مامانم بگم برگشتی
لنا: راستی ا.ت
ا.ت: بله؟
لنا:....
ادامه دارد...
ویو ا.ت
بعد از حرفم جیمین چیزی نگفت و بغلم کرد و لباسو روی لبام گذاشتم و منم باهاش همراهی میکردم که یهو
جیهوپ: داربن چه غلطی میکنید شماها؟؟(عصبانی)
که تا حرف جیهوپو شنیدیم همو ول کردیم
تهیونگ: ای خداااا، چیکارشون داری جیمین دوست پسر ا.ته همو دوست دارن همه هم در جریانن ولشون کن بزار راحت باشن
جیهوپ: خب خواهرمه دست خودم نیست یهو رگ غیرتم میگیره
تهیونگ: ولشون کن، اصن تو خودت چرا دوست دختر نداری توکه ۲۴ سالته دیگه
جیهوپ: به تو چه اصن، خب جیمین سوپرایزت چطور بود
جیمین: عالی، عاشق این گردنبنده شدم
ا.ت: من همش شک داستم شاید خوشت نیاد
جیمین: دقیقا برعکس
تهیونگ: راستی هانا هم قرار بود بیاد چرا نمیاد؟
ا.ت: آهاا یادم رفت بهتون بگم هانا گفت که نمیتونه بیاد میخواد بره جایی، ولی نگفت کجا
جیهوپ: ا.ت مامان پیام داده
ا.ت: چی گفته؟
جیهوپ: میگه با بابا فردا صبح میخوان برن مسافرت چند روزه احتمالا ۵،۶ صبح
ا.ت: حالا چرا انقدر زود؟ چقدر میمونن
جیهوپ: نمیدونم، احتمالا یه هفته بمونن
ا.ت: باشه
ا.ت: صبر کن ببینم، اون لنا نیست؟
لنا: ا.تتتتت
ا.ت: لنااااا
که دویدم رفتم و پریدم بغلش
جیمین: جیهوپ لنا کیه؟
جیهوپ: دوست ا.ته که وقتی سال دهم بودن لنا رفت آمریکا
جیمین: جالبه
ویو ا.ت
وفتی لنا رو دیدم توی شوک بودم و وقتی دیدمش تو بغلش داشتم گریه میکردم
لنا: هیشش، آروم باش، گریه نداره که
ا.ت: تویه بی معرفت سه ساله منو تنها گذاشتی بعد میگی گریه نداره؟(گریه)
کم کم آروم شدم و از بغلش در اومدم
لنا: نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود، خیلی میخواستم بیام کره و تو و هانا رو ببینم ولی مامانم نمیتونست بیاد ولی الان راضیش کردم و خودم تنهایی اومدم و پیس بابامم
ا.ت: حتی بهم زنگم نزدی وقتیم زنگ میزدم جواب نمیدادی(بغض)
لنا: اونجا مجبور بودم سیمکارتمو عوض کنم و شمارتو نداشتم
چیزی نگفتم و دوباره بغلش کردم
جیمین: ابن تو عمرش انقدر منو بغل نکرده
جیهوپ: تو که هیچ، منم انقدر بغل نکرده
ا.ت: جیمینننن
جیمین: جانم؟
دست لنا رو گرفتم و بردمش پیش جیمین
ا.ت: این لنائه، دوستم ک...
جیمین: میدونم که سال دهم رفت آمریکا جیهوپ بهم گفت
ا.ت: یااااا خیلی داشتم با ذوق تعریف میکردم(کیوت)
جیمین:(خنده)
لنا: و شما؟
جیمین: من جیمینم دوست پسر ا.ت
لنا: اوووو من نبودم دوست پسر جدیدم پیدا کردی، من فکر کردم الکس دوست پسرته
ا.ت: با اون کات کردم، بهم خیانت کرد، جلوی چشمام داشت یه دخترو میبوسید
لنا: خب شاید مست بود
ا.ت: به هر حال
لنا: توهم بابد تهیونگ باشی آره؟
تهیونگ: آره خودمم
ا.ت: و اینم میشناسی دیگه داداشمه، میای بریم خونمون به مامانم بگم برگشتی
لنا: راستی ا.ت
ا.ت: بله؟
لنا:....
ادامه دارد...
- ۴.۸k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط