ادامه قبلی

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه و یک روز که برای تور کنسرت رفت بود به کشور دیگه که کلا ۷ تو هتل بود دونفر مجبور بودن بیوفتن تو اتاق و هردو هم خوابید روی تخت با فاصله یونا تو خواب گریه کن و اعضا که بیدار بودن و داشتن گوشی میدین واکنشونی چی و اینکه عاشق ا/ت هستن



جیمین:
شب جیمین گشنه تش شود و تخصیم گرفت که برای خودش نودل درست و از تخت بلند شده بود تا برای خودش نودل درست کن بعد از چند دقیقه که نودل آماده شد ظرفش را برداشت و برگشت سمت تخت
اما همون جا وایستاد بود که دیده
ا/ت هنوز تو خواب بود ولی صورتش کاملاً خیس اشک شده بود و حتی در خواب هم آروم گریه می‌کرد
جیمین سریع ظرف نودل را کنار گذاشت و رفت سمت ا/ت و بیدارش کرد
آرام شانه‌اش را تکان داد تا بیدار شه ا/ت با ترس چشم‌هاش را باز کرد و چند لحظه طول کشید تا بفهمد کجاست
جیمین سریع یک لیوان آب برایش آورد و کنار تخت نشست
بیا، یکم آب بخور آروم‌تر می‌شی
ا/ت چند جرعه آب خورد و لیوان را پایین آورد هنوز کمی گیج و ناراحت بود
جیمین یکم نگاهش کرد و بعد با مهربونی گفت
نظرت چیه بریم یه کم قدم بزنیم شاید حالت بهتر بشه
ا/ت : الان این ساعت اخه
جیمین با تعجب گفت:
آره، مگه چشه یه قدم زدن کوچیکه دیگه
بعد از اتاق بیرون رفت تا به ا/ت لباسش را عوض کن
چند دقیقه بعد، ا/ت آماده شد و هر دو از هتل بیرون رفتن
هوای شب خنک بود و خیابان‌ها نسبتاً خلوت جیمین کنار ا/ت راه می‌رفت و بعد از مدتی دستش را گرفت تا موقع راه رفتن که احساس ترس نکن
چند دقیقه ساکت بوندن
بعد جیمین با شوخی گفت
خب حالا که اومدیم بیرون حالت بهتر شده
ا/ت یکمی اره
جیمین:نمی‌دونم تو روولی من خیلی خوبم شب‌ها قدم زدن یه حس خاصی داره
ا/ت آرام‌تر شده بود و دیگر مثل قبل ناراحت به نظر نمی‌رسید
جیمین نگاهی به ساعت انداخت ولی خب دیگه باید برگردیم هتل فردا هم کلی کار داریم
هر دو به سمت هتل برگشتند
جیمین منتظر مونده تا ا/ت لباسش رو دوباره عوض کن و برگشت به اتاق و حسابی ا/ت سردش بود و زود رفت سمت تخت کل پتو رو کشید روش و جیمین گفت خب من کجا لباسم عوض کن ا/ت بیرون از اینجا و جیمین لباساش رو برداشت و رفت اون طرف عوض کرد و اومد رفت روی تخت دراز کشید و ا/ت و کشید تو بغلش و بهش گفت
جیمین: خب اینجا تو بغلم بمون هم گرمت میشه هم اینکه توی بغل من دیگه تو خواب نمیترسی خودت هم میدونی که بغل من امن و امان و بهترین بغلو دارم و ا/ت خندید و گفت باشه باشه چقدر تعریف میکنی و ا/ت خودش بیشتر تو بغل جیمین کرد و جیمین هم با دستایی کوچولوش شروع کرد به ناز کردن موهاش تا خوابش ببره




تهیونگ:قبل از اینکه ا/ت خوابش بپره ا/ت تو بغل تهیونگ داشتن با هم فیلم اشرف رویا رو میدیدن و ا/ت تو بغل تهیونگ خوابش میبره و تهیونگ که میدونست ا/ت خیلی این فیلم رو دوست داره نگه میدار که بعدا باهم دوبار ببین و تکون نمیخور که راحت بمون که داشت تو گوشی میچرخید دیده که هی ا/ت تو بغلش تکون میخور و برگشت صورت رو دیده و که پر از اشک زود ا/ت بیدارش کرد و وقتی ا/ت بیدار شده هی تند داشت نفس نفس میزد تهیونگ زود ا/ت بغل میکن و سرش بوس میکن و یکم که حالش بهتر میشه به ا/ت میگه خب بریم یدونه چایی برای تو یدونه هات چاکلت برای من درست کنیم و تو هم باید بیایی خودت میایی یا بغلت میکنم و میببرم و ا/ت میگه باشه خودم میام و تهیونگ و ا/ت با هم میرن چایی و هات چاکلت درست میکننن و تهیونگ خوراکی بر میدار و میچن تا ایندفعه توی لپ تاپ فیلم ببین بعد از تموم شدن کارشون لپ تاپ رو از اونطرف بر میدار و میبره به اتاق تا باهم فیلم اشرف رو ببینن و خوراکی بخورن و بعد از اینکه فیلم تموم شدن فیلم چراغ رو تهیونگ خاموش میکن تهیونگ به ا/ت و میگه ترسیدی منو بیدار کن و خودش هم پیش ا/ت دراز میکشه و محکم بغلش میکن و با اون یکی دستش دست ا/ت میگیر و پاش مینداز روی پای ا/ت و براش اهنگ میخون تا بخواب


چطور شده تا این ادامه در پارت بعدی و احساس میکنم این پارت رو بد نوشتم یکی خیلی رباتی نوشتم یکی رو هم خیلی خودمونی نظر شما چی
دیدگاه ها (۰)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

سناریو مایکی پارت ۵

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

ساعت سه شب بود که فلیکس بخاطر گرمای زیاد بدنش از خواب بیدار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط