قسمت دوازدهم....
قسمت دوازدهم....
من و ته یون سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خوابگاه....
راننده جلوی خوابگاه متوقف شد...
رفتم سمت اتاقم ته یون پشت سرم اومد تو و ولو شد رو تختش منم سرم رو روز بالشم نزاشته خوابم برد..
روز بعد...
خیلی مختصر میگم حاضر شدم و رفتم مدرسه... خیلی پکر بودم و دلیلشم نمی دونستم...
رفتم تو کلاس کیفمو گراشتم رو میزو سرمو گذاشتم روش ازش به عنوان بالش استفاده کردم... یه پنج دقیقه بعد لحساس کردم یه چیزی رو صورتم وول وول می کنه... چشامو باز کردم و دیدم سویونگه چنان جیغی کشیدم که خودمم موندم😳 👽 👽 👽 👽
+یااا چه خبرته.
-مریض روانی زنجیره ای تیمارستانی تو چه مرگته خیر سرم گپه مرگمو گذاشته بودما دیوونه...
+ارامشتو حفظ کن خونت نیوفته گردنم بابا
-پوووف مگه ارامشیم باقی گذاشتی برام که بخوام خفظش کنم؟
در همون لحظه دوازده عدد پسر وارد شدند.. چرا لقمه رو بگردونم دور سرم... اکسو وارد شدن..
سویونگ نشست جفتم و گفت:پرنس چارمینگو باش چه جیگر شده
-بگم بیاد خواستگاری
+نه.. هدف من یکی دیگس..
-اعتماد به سقف....
+پس چی؟؟؟
-(اینو بلند و با حالت گریه گفتم )خدااااییاااا نمیشد بنده های کم تری بیافرینی ولی با کیفیت بهتر ؟؟؟
+خیلیم دلت بخواد.. من به این زیبایی جذابی...
-همه گیز که زیبایی نیس مهم باطنه ادماس... گاو هام پوستش چرم خالصه خونشم وسط باغه اما شعورش صفره..
+فیلسوف نشی صلوات
-هستم
+اعتماد به کهکشان راه شیریت تو حلقم
-به پا گیر نکنه...
+نه نترس نمیکنه...
-خوبه پس نمی خوام سوان ها عزادار بشن...
بلاخره معلم اومدو منو از دست سویونگ راحت کرد...
ادامه دارد..
این همه گفتین بزار بزار
گذاشتم
وای به حالتون اگر نظر ندین...
تا نظرا به 20تا نرسه قسمت بعدی =پخ پخ
اعتراضم وارد نیست
😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌
اوکی؟؟؟؟؟؟؟
فایتینگ
من و ته یون سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خوابگاه....
راننده جلوی خوابگاه متوقف شد...
رفتم سمت اتاقم ته یون پشت سرم اومد تو و ولو شد رو تختش منم سرم رو روز بالشم نزاشته خوابم برد..
روز بعد...
خیلی مختصر میگم حاضر شدم و رفتم مدرسه... خیلی پکر بودم و دلیلشم نمی دونستم...
رفتم تو کلاس کیفمو گراشتم رو میزو سرمو گذاشتم روش ازش به عنوان بالش استفاده کردم... یه پنج دقیقه بعد لحساس کردم یه چیزی رو صورتم وول وول می کنه... چشامو باز کردم و دیدم سویونگه چنان جیغی کشیدم که خودمم موندم😳 👽 👽 👽 👽
+یااا چه خبرته.
-مریض روانی زنجیره ای تیمارستانی تو چه مرگته خیر سرم گپه مرگمو گذاشته بودما دیوونه...
+ارامشتو حفظ کن خونت نیوفته گردنم بابا
-پوووف مگه ارامشیم باقی گذاشتی برام که بخوام خفظش کنم؟
در همون لحظه دوازده عدد پسر وارد شدند.. چرا لقمه رو بگردونم دور سرم... اکسو وارد شدن..
سویونگ نشست جفتم و گفت:پرنس چارمینگو باش چه جیگر شده
-بگم بیاد خواستگاری
+نه.. هدف من یکی دیگس..
-اعتماد به سقف....
+پس چی؟؟؟
-(اینو بلند و با حالت گریه گفتم )خدااااییاااا نمیشد بنده های کم تری بیافرینی ولی با کیفیت بهتر ؟؟؟
+خیلیم دلت بخواد.. من به این زیبایی جذابی...
-همه گیز که زیبایی نیس مهم باطنه ادماس... گاو هام پوستش چرم خالصه خونشم وسط باغه اما شعورش صفره..
+فیلسوف نشی صلوات
-هستم
+اعتماد به کهکشان راه شیریت تو حلقم
-به پا گیر نکنه...
+نه نترس نمیکنه...
-خوبه پس نمی خوام سوان ها عزادار بشن...
بلاخره معلم اومدو منو از دست سویونگ راحت کرد...
ادامه دارد..
این همه گفتین بزار بزار
گذاشتم
وای به حالتون اگر نظر ندین...
تا نظرا به 20تا نرسه قسمت بعدی =پخ پخ
اعتراضم وارد نیست
😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 😡 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 🔫 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 💣 ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌ ❌
اوکی؟؟؟؟؟؟؟
فایتینگ
- ۱.۴k
- ۲۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط