#پارت_دو_فنج_احمق_من
#پارت_دو_فنج_احمق_من
بالاخره کلاسا تموم شد و رفتم خونه
و مثل همیشه زل زده بودم به گوشیم تا باز یه پیام از طرف اون بیاد
مثل قبل ساعت ها حرف بزنیم اون تنها امید زندگیم بود و دیگه نداشتمش
باز به سرم زده بود بهش پی بدم بگم من هنوز خیلی دوست دارم نمیتونم فراموشت کنم من خیلی پشیمونم اما خب غرورم اجازه نمیداد
شماره ی تینا رو گرفتم اون همیشه میتونست ارومم کنه
+تینا من دیگه نمیتونم باید برم حرف دلمو بش بزنم
تینا بدبخت انقد چصناله ها منو گوش کرده بود که بدون اینکه بپرسه کیو میگم میفهمید
_منم خوبم خوشگلم خب زنگ بزن اگه واقعن انقد سخته برات زنگش بزن
_نفس شاید بخشیدت شاید تونستید باز باهم باشین
راست میگف باید غرورمو میزاشتم کنار
+باشه باهاش حرف میزنم ممنون
_فداتشم هرچی شد خبر بده
+بش
نمیتونستم زنگش بزنمو تو کال حرفامو بش بگم برای همین تصمیم گرفتم پیام بدم بش
بالاخره کلاسا تموم شد و رفتم خونه
و مثل همیشه زل زده بودم به گوشیم تا باز یه پیام از طرف اون بیاد
مثل قبل ساعت ها حرف بزنیم اون تنها امید زندگیم بود و دیگه نداشتمش
باز به سرم زده بود بهش پی بدم بگم من هنوز خیلی دوست دارم نمیتونم فراموشت کنم من خیلی پشیمونم اما خب غرورم اجازه نمیداد
شماره ی تینا رو گرفتم اون همیشه میتونست ارومم کنه
+تینا من دیگه نمیتونم باید برم حرف دلمو بش بزنم
تینا بدبخت انقد چصناله ها منو گوش کرده بود که بدون اینکه بپرسه کیو میگم میفهمید
_منم خوبم خوشگلم خب زنگ بزن اگه واقعن انقد سخته برات زنگش بزن
_نفس شاید بخشیدت شاید تونستید باز باهم باشین
راست میگف باید غرورمو میزاشتم کنار
+باشه باهاش حرف میزنم ممنون
_فداتشم هرچی شد خبر بده
+بش
نمیتونستم زنگش بزنمو تو کال حرفامو بش بگم برای همین تصمیم گرفتم پیام بدم بش
- ۱۳.۶k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط