رمان عشق ممنوع

پارت ۳

تموم برنامه ریزی ها تکمیل شد و قرار شد فردا صبح همراه خانواده پارک بریم برا خرید

اون دختر آنیلا داشت با چشاش ات رو قورت میداد این دیگه چجوری خواهری

با خانواده آقای پارک خداحافظی کردیم و رفتیم به سمت خونه خیلی خسته شده بودم

رفته یه دوش گرفتم و مشغول کارام شدم .


ات ::

بهم گفتن با پسر بزرگشون ازدواج کنم منم چیزی نگفتم

و بعد از تموم شدن و رفتن خانواده جئون رفتم تو اتاقم ک برای فردا بی حال نشم خودم کاری میکنم ک با دست های خودشون پسم بزنن

رفتم تو اتاق باهمون لباس ها پریدم رو تخت

یهو در اتاق با ضرب باز شدد

+ واااا

:: توی بی همه چیز باعث شدی من با تهیونگ ازدواج کنم میفهمی


+ چی میگی آنیلا حوصلتو ندارم

یه سیلی بهم زد ک دیگه خودمو نتونستم کنترل کنم

از موهاش گرفتم

+ ببین دختره ... حرف دهنتو بفهم من نخواستم تو با جنگکوک ازدواج نکنی اون خودش فهمید ک چجوری آدمی هستی و تو رو نخواست

آنیلا داشت از حرص میمرد ک با گریه از اتاقم رفت اه اصلا حوصله ای اشک تمساحشو ندارم


رفتم یه دوش گرفتم

و امدم داشتم موهامو خشک میکردم ک یه پیام امد

رفتم گوشی و برداشتم

دیدم یه شماره ناشناسه

_ فردا صبح زود آماده باش بابات گفته میبرمت پیش خودم تا وقت ازدواج

چیییییی یعنییی چییییی

+ من با تو نمیاممم

از اتاق رفتم بیرون
رفتم تو اتاق بابام

+ یعنی چی من چرا باید برم خونه اون مرد بمونم

& صداتو بیار پایین من نمیتونم هر روز جنگ دعوای تو و آنیلا رو تحمل کنم

+ خب اون بره چرا مننننن

& برو تو اتاقت همین ک گفتم


با گریه رفتم تو اتاقم

تا نزدیک های صبح گریه کردم چشام شده بود کاسه خون

خوابیدم

صبح با صدای بابا ک به در میزد.
.

.


..

.خوب حمایت شه قشنگم هامممممم
دیدگاه ها (۰)

پنهان عشق

به زیباییه مشکی

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

مربی موتور سوار

عروسک مافیا پارت 2

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط