{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق بی پایان پارت27

عشق بی پایان پارت27
غیر باوره نبودش
حتی فکرشم قشنگ نیست
با حفظ ظاهر خوشحال و فیک با اشتیاق گفتم
_جدی میگی؟!!
+عددی نیستی ک بخوام باهات شوخی کنم
از برخوردش به شدت بدم اومد و از اتاق بیرون رفتم
همینطور به شکمم نگاه میکردم
دیدم ک رایا جلو اطلاعات داره دنبال من میگرده
همون ثانیه ها سرم گیج رفت و افتادم
از مثانه هام درد شدیدی گرفت ک داشت منو به ضعف در میاورد
سیاهی مطلقــ...
: خانم دکتر ینی الان بچه هیچ مشکلی نداره؟!

: بله دختر جون منو کشتی تو اون جنین مشکل خاصی نداره مثل بقیه بچه ها میگرده از بدن مادر تغذیه میکنه خیلی عادی این دیگه سوال کردن نداره

خیلی اعصبانی شدم و غریدم

_واییی ینی چییییی خدااااا
ضربه محکمی به شکمم زدم و گفتم
مگه تو قرار نبود مشکل پیدا کنیییی
احساس کردم نافش گره خورده بود و درد بدی زیر سینه هام رو فرا گرفت
: چقد شیطون
با دستاش روی همون برجستگی کشید ک برطرف شد
پرستار با اعصبانیت لب زد: ینی چی دختر چرا همچین میکنی اصن قصدو قرزت چیه
_وقتی ک از یه اشغال کثافت ک هیچ علاقه ای بهش نداری حامله بشی میدونی قصدم چیه
: از دست تو این بچه چه گناهی داره خانمم
هنچنان فرم رو کامل کرد و رفت بیرون
_واییی رایا نمیدونم چرا همچین میشه
ناخونامو گرفتم رو شکمم و داد زدم
_بمیر بمیر بمیر نکبت ازت متنفرممممم
: فاااخ خفه شو دختر دلت میاد یه همچین فسقلی رو سرزنش کنی وای
_ول کن تورو خدا برو تو یکی دیگه
چشمامو رو هم گذاشتم و خوابم برد
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق ممنوع

برده عمارت جئون

ظریف زر نزن،توالان باید پشت میله های زندان باشی خائنمیخای بس...

وقتی بین بچه هاتون فرق میزاره تکپارتی تهیونگ:ا.ت عقلت سرجات...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و... p29 ویو ا.تنور آفتاب ا...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹ویو سومیاوبالاخره امتحان تموم شد!خسته...

Multi-Part: 6When you were pregnant, you went to the gym wit...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط