تیربرقی چوبیم درانتهای روستا
تیربرقی چوبیم درانتهای روستا
بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا
یاددارم درزمین وقتی مرامیکاشتند
پیکرم رابوسه میزدکدخدای روستا
حال اماخودشنیدم ازکلاغی روی سیم
قدیک ارزن نمیارزم برای روستا
قحطی هیزم اهالی رابه فکرانداخته
بدنگاهم میکند دیزی سرای روستا
من که خواهم سوخت حرفی نیست اما
کدخدا!تیرسیمانی نمیگرددعصای روستا!
بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا
یاددارم درزمین وقتی مرامیکاشتند
پیکرم رابوسه میزدکدخدای روستا
حال اماخودشنیدم ازکلاغی روی سیم
قدیک ارزن نمیارزم برای روستا
قحطی هیزم اهالی رابه فکرانداخته
بدنگاهم میکند دیزی سرای روستا
من که خواهم سوخت حرفی نیست اما
کدخدا!تیرسیمانی نمیگرددعصای روستا!
- ۳.۲k
- ۲۹ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط