{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تیر برق چوبیم در انتهای روستا

تیر برق چوبیم در انتهای روستا
کوچ کردم ار وطن تنها برای روستا
آمدم خوش خط شود تکلیف شبها آمدم در یک فانوس باشم پس به پای روستا
یاد دارم در زمین وقتی مرا میکاشتند
پیکرم را بوسه میزد کدخدای روستا
حال اما خود فهمیدم از کلاغ روستا
قد یک آرزن نمی ارزم برای روستا
کاش یک تابوت بودم کاش
آن نجار پیر راهیم می‌کرد قبرستان
بجای روستا
قحطی هیزم اهالی را بفکر انداخته است وقتی نگاهم می‌کند دیزی سرای روستا من اگر خواهم سوخت حرفی نیست اما کد خدا من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کد خدا تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا 😭😭😭
دیدگاه ها (۰)

تير برقي چوبيم در انتهاي روستا، بي فروغم کرده سنگ بچه هاي رو...

تیر برقی چوبیم در انتهای روستا بی فروغم کرده سنگ بچه های روس...

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستابی فروغم کرده سنگ بچه های رو...

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستابی فروغم کرده سنگ بچه های رو...

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستابی فروغم کرده سنگ بچه های رو...

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا بی فروغم کرده سنگ بچه های ر...

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا بی فروغم کرده سنگ بچه­‌ه...

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستابی فروغم کرده سنگ بچه های رو...

...یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتندپیکرم را بوسه می زد کد...

تیر برقی چوبی ام در انتهای روستابی فروغم کرده سنگ بچه های رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط