سناریو باکودکو ۲((پارت ۲))

یه سال اولی:عام سنپای چرا میخندی؟
باکوگو:هوی دکوی نفله زخمات اون همه درد دارن چطور میخندی؟؟
میدوریا:هیچی فقط زمان راهنماییم رو با الان مقایسه کردم:)
و سال اولی ها گذاشتن بلند شه
تودوروکی از اونور سالن دوید
تودوروکی:میدوریا
میدوریا:چیزی شده؟
تودوروکی:مدیر نزو میخواد تمام مدرسه رو جمع کنه تو حیاط باید بری و صحبت کنی
میدوریا:آخه الان
باکوگو دستش رو گذاشت رو شون میدوریا(به همون تریقی که کیریشیما انجام میده)
باکوگو:ببینم نکنه استرس داری!؟
میدوریا:نه نه نه نه بابا کاچان این چه فکریهههه؟؟؟
باکوگو:ببند گاله رو!
بعد از چند دقیقه
ایریزر:میدوریا آماده ای؟
میدوریا:فک کنم آره
وقتی رفت جلوی همه تعجب کرد،چون همه داشتن به زخماش زل میزدن
میدوریا خجالت کشید و دستش رو گذاشت روی سرش
یه سال اولی به اسم فونا:میدوریا سنپای!
میدوریا نگاش کرد
فونا:سنپای من من
همه با تعجب به فونا نگاه می‌کردن
فونا:میخوام بدونم!میخوام بدونم نسبتت با باکوگو سنپای چیه؟؟؟!!!
میدوریا نگاهی به باکوگو کرد که از عصبانیت الان منفجر میشد
میدوریا:ام خب...
باکوگو:اون گاله رو ببند احمق نفله من با تو هیچ نسبتی ندارمممممممم!!!!!!!!💢💢💢💢
فونا:باکوگو سنپای جدی میگم!!!این سوال خیلی محبوب شده!!
میدوریا:محبوب؟
فونا:همه براشون سواله که شما ها چه نسبتی با هم دارین
میدوریا:دوستیم
فونا:دوست یا دوست بچگی؟!
میدوریا:چی؟
باکوگو:هوی چی میگی؟
ایریزر یهو اومد پیش میدوریا
ایریزر:لغو سخنرانی!
فونا:اما چرا؟!
ایریزر:میدوریا هنوز حالش کامل خوب نشده و شما هم سوال های بی مورد میپرسید!
میدوریا سرش رو میندازه پایین و میره تو کلاس و بقیه هم کلاسی هاش هم ميان
میدوریا:گند زدممممم!!!!!
اوراراکا:دکو اشکال نداره
میدوریا:بابا گند زدم اه
ایریزر:بسه برید تو زمین تمرین!
کامیناری:زمین تمرین؟چرا سنسه؟
ایریزر:میخوام کمی تمرین کنید!
کیریشیما:اما چرا؟؟!!
باکوگو:مسلمه خارپشت قرمز
گیریشیما:چیییی؟
باکوگو:نمیدونیم دفعه بعدی کی و با چه قدرتی میاد تا پارمون کنه!
میدوریا:همون تبهکارا
ایریزر:آره درسته
و به زمین تمرین میرن
ایریزر:با هرکی خواستید تمرین کنید
میدوریا یه لحضه تو شوک بود
تو ذهن میدوریا:اما جرقه وان فور آل
باکوگو:دکو!
میدوریا:کاچان چیزی شده؟
باکوگو:وضع کوست چطوره؟
میدوریا:راستش نمیدونم جرقه ام تو چه وضعیه
باکوگو:خب من قلق قدرتت دستمه میخوای کمکت کنم؟
میدوریا:خیلی خب ولی همونجور که میدونی صاحبان قبلی رو دیگه ندارم الان فقط قدرت تکیمه
باکوگو:خیلی خب مثل همون موقع که مجوز موقت رو گرفتیم مبارزه کن
میدوریا:خیلی خب ولی ایندفعه نمیزارم!
باکوگو:خوبه!:)
دیدگاه ها (۹)

پارت هیفدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو <فردا صبح> (ای...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۶**باکوگو**اتوبوس راه افتاد. بالاخره...

واقعا عذر میخوام امشب نمیتونم پارت رمان رو قرار بدم🎀🙏و اینکه...

ریاکشن

ولی چقد فصل اول باکوگو رو مخم بود🫠*الان که مث چی روش کراشممم...

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۵

کی هالووین شد؟ من نفهمیدم چرا، خیلی دیگه از دنیا عقبم💔 هالوو...

رمان یک نیمکت فاصله

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط