{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب
این دل تنگ من و این تن بیمار امشب

آخر ای اشک، دلِ سوخته ام را مددی
که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب

بیش از این مرغِ سحر، خون به دل ریش مکن
که به کنج قفسم چون تو گرفتار امشب

سیل اشکم همه دفترچه ی ایام بشست
نرود نقش تو از پرده ی پندار امشب

بودم امید چو آیی بسرم سایه ی مهر
آفتابی شود از سایه پدیدار امشب
دیدگاه ها (۱)

ز کینه دور بُوَد سینه ای که من دارمغبار نیست بر آیینه ای که ...

یک نفس، باتوکشیدن، به جهان می ارزد ..."ساعتی با تو ، به صدسا...

آتشت سرد است و یخبندان تنمدوزخی می‌خواهد از عصیان، تنمسر کشم...

تو شاعرانه ترین ادعای یک غزلیمن آخرین قدم از ردپای بارانمتو ...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این تن بیما...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این تن بیما...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این تن بیما...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشباین دل تنگ من و این دل تب دا...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این تن بیما...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشباین دل تنگ من و این دل تب دا...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشباین دل تنگ من و این دل تب دا...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این تن بیما...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این دل تب د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط