{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب
این دل تنگ من و این تن بیمار امشب
آخر ای اشک دل سوخته ام را مددی
که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب
بیش از این مرغ سحر خون به دل ریش مکن
که به کنج قفسم چون تو گرفتار امشب

سیل اشکم همه دفترچه ی ایام بشست
نرود نقش تو از پرده ی پندار امشب
بودم امید چو آیی به سرم سایه مهر
آفتابی شود از سایه, پدیدار امشب
بسته شد هر در امید به هر جا که زدیم
دیدگاه ها (۳)

نمی تونم بسازم با زمونهپر از دلشوره های ناتمومم دوباره خیس ب...

‍ "چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت ڪه از دوری"در این بیقوله از...

فکر من -از سالهایی دور- درگیر تو بود !گاه حتی شعرهایم تحت تأ...

از پیش من هرگز نرو،من بی تو تنها میشومبا حرف هر بیگانه ای،رس...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشباین دل تنگ من و این تن بیمار...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این تن بیما...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این تن بیما...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشباین دل تنگ من و این دل تب دا...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این تن بیما...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشباین دل تنگ من و این دل تب دا...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشباین دل تنگ من و این دل تب دا...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این تن بیما...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشباین دل تنگ من و این دل تب دا...

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب این دل تنگ من و این دل تب د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط