.. #شب_تاسوعا

.. #شب_تاسوعا
#محرم_1396

#حضرت_عباس

ای بسته به دست تو دل پیر و جوان ها
ای آنکه فرا رفته ای از شرح و بیانها

تا عطر تو آمد غزلم بال در آورد
آزاد شد از قید زمانها و مکانها

می رفت فرات از عطش عشق بمیرد
بخشید نگاه تو به خونش جریانها

مست تو فقط خیمه ی بی آب نبوده است
از دست تو مستند همه مرثیه خوانها

مشک تو که افتاد دل فاطمه لرزید
خاک همه عالم به سر تیر و کمانها

این گوشه عمو آب شد ، آن گوشه سکینه
این بیت چه باید بکند در غم آنها

ای هر چه امان نامه ببینید و بسوزید
این دست رد اوست بر این گونه امانها 🔸 شاعر:
#محمدرضا_سلیمی
__________
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_65با دستم هلی به کتابخونه دا...

+ ( یوشیرو تو نمیتونی.... ما... ما ازدواج کردیم من زنتم!) و ...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

Part.5

صدای ناله هایی از گوشه کناره های متروکه شنیده می‌شد. ( غلط ک...

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

دید پنهان انفجار اشکار

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش اول_ فقط یه الماس میتونه ا...

### پارت ۱۲: خاکسترِ یک امپراطوریصدای دور شدن ماشین‌های پلیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط