{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای تیر تو راقسم به جان کمانت بیخیال مشک

ای تیر تو راقسم به جان کمانت بیخیال مشک

ای تیر حرفت چیه با من بزن بیخیال مشک

ای تیر کاری به کار مشک من نداشته باش

بگذار برسد آب به اصغر من بیخیال مشک

برای بردن آب به کمکت احتیاج دارم

گوش کن این بار به این سخن بیخیال مشک

اصلا باشد بیا و قدمت روی چشمهای من

اما دگر حرفی از مشک مزن بیخیال مشک

اصلا خودت بگو دلت می آید علی آب نخورد؟

حرف را عوض کن خواهشا بیخیال مشک

دست از سر لجبازیت بردار خواهش میکنم

رحم کن حیف است نزن بیخیال مشک

رباب دوست دارد علی اش را داماد کند

پس بیا و دل او را مشکن بیخیال مشک

سکینه به انتظار دم خیمه لحظه شماری میکند

پس بیا و کمک کن برای رفتن بیخیال مشک

وقت تنگ است لعنتی وقتم مگیر

بسته است به این وقت جان اصغر من بیخیال مشک

آخر ای تیر کار خود کردی ننگ برتو

من که گفتم قدمت روی چشمهای من بیخیال مشک
دیدگاه ها (۳)

🌱 به رسم کرام ‌| «در التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی بن ...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

رمان بهترین من،پارت۴☆چویا:گ..م شو اون طرفدازای:من که روی زمی...

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... (ویو ا.ت)نور س...

دیدن اینکه عزیز ترین فرد زندگیت اینجوری به خاطرت اشک بریزه ز...

فصل دومپارت پنجم | اولین قرار واقعیخورشید کم‌کم بالاتر آمده ...

دوست دختر کوچولوی من پارت2|مرد تقریبا پیر امت جذابی از ماشی...

Do I love him, or do I hate him?P:¹³وقت رفتن بود واسه آخرین ...

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۶🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آروم به بدنم نزدیکش کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط