شب ولنتاین و حضرت حافظ!
شب ولنتاین و حضرت حافظ!
دختر و پسری شب ولنتاین تصمیم گرفتند برای روز ولنتاین برای هم شعرهای عاشقانه اس ام اس کنند اما از بد روزگار هیچ کدام از آنها نه شعری برای گفتن بلد بود و نه شاعری می شناخت برای استفاده از اشعار وی! پس هر دو نفر شب هنگام خوابیدن از خدا خواستند تا آنها را شعری الهام نماید تا روز بعد برای عشق خود بسرایند و شرمنده نگردند! پس روز بعد پسر با خوشحالی برخواست و برای عشق خود اس ام اس فرستاد که
اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
دختر نیز با خوشحالی برخواست و در جواب اس ام اس پسر فرستاد که:
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بيابان تو دادهاي ما را
پسر دوباره اس ام اس فرستاد که :
ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغني است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را
و دختر اس ام اس داد که :
اي فروغ ماه حسن از روي رخشان شما
آب روي خوبي از چاه زنخدان شما
پسر با تعجب اس ام اس زد که ای فلان! این همه اشعار زیبا را از کجا آموختی؟ دختر جواب داد: دیشب ولفگانگ گوته به خوابم آمد و این اشعار خودش را به من هدیه داد تا به عشقم هدیه کنم! سپس از پسر پرسید تو این اشعار زیبا را از که آموختی؟ پسر جواب داد: من نیز دیشب را با پابلو نرودا در کوچه پس کوچه های سانتیاگو گذرانیدیم و وی نیز به من برای عشقم چنین اشعاری آموخت! سپس هر دو با خوشحالی ادامه ابیات را به هم اس ام اس نمودند! شب هنگام حضرت حافظ علیه الرحمه به خواب هر دو نفرشان رفت و گوششان را محکم بگرفت و چند پس گردنی به آنها بزد که ای فلان فلان شده ها اگر عرق ملی ندارید و عشق فرنگ چشمتان را کور کرده لااقل حق کپی رایت را محفوظ بدارید که من هر شب از دست امثال شما در گور خویش بلرزم! پس دختر و پسر از آن شب متنبه گشتند و عرق ملیشان شکوفا شد و از آن پس اشعار حضرتش(حافظ) را با نام های: هوشنگ ابتهاج، ادیب برومند، مهدی اخوان ثالث، پروین اعتصامی، محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار)، محمد تقی بهار، پرویز ناتل خانلری، گیتی خوشدل، فاطمه راکعی، رهی معیری، احمد شاملو، عمران صلاحی، فروغ فرخزاد، علی موسوی گرمارودی، یغما گلرویی و ..... به یکدیگر سند می نمودند
دختر و پسری شب ولنتاین تصمیم گرفتند برای روز ولنتاین برای هم شعرهای عاشقانه اس ام اس کنند اما از بد روزگار هیچ کدام از آنها نه شعری برای گفتن بلد بود و نه شاعری می شناخت برای استفاده از اشعار وی! پس هر دو نفر شب هنگام خوابیدن از خدا خواستند تا آنها را شعری الهام نماید تا روز بعد برای عشق خود بسرایند و شرمنده نگردند! پس روز بعد پسر با خوشحالی برخواست و برای عشق خود اس ام اس فرستاد که
اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
دختر نیز با خوشحالی برخواست و در جواب اس ام اس پسر فرستاد که:
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بيابان تو دادهاي ما را
پسر دوباره اس ام اس فرستاد که :
ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغني است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را
و دختر اس ام اس داد که :
اي فروغ ماه حسن از روي رخشان شما
آب روي خوبي از چاه زنخدان شما
پسر با تعجب اس ام اس زد که ای فلان! این همه اشعار زیبا را از کجا آموختی؟ دختر جواب داد: دیشب ولفگانگ گوته به خوابم آمد و این اشعار خودش را به من هدیه داد تا به عشقم هدیه کنم! سپس از پسر پرسید تو این اشعار زیبا را از که آموختی؟ پسر جواب داد: من نیز دیشب را با پابلو نرودا در کوچه پس کوچه های سانتیاگو گذرانیدیم و وی نیز به من برای عشقم چنین اشعاری آموخت! سپس هر دو با خوشحالی ادامه ابیات را به هم اس ام اس نمودند! شب هنگام حضرت حافظ علیه الرحمه به خواب هر دو نفرشان رفت و گوششان را محکم بگرفت و چند پس گردنی به آنها بزد که ای فلان فلان شده ها اگر عرق ملی ندارید و عشق فرنگ چشمتان را کور کرده لااقل حق کپی رایت را محفوظ بدارید که من هر شب از دست امثال شما در گور خویش بلرزم! پس دختر و پسر از آن شب متنبه گشتند و عرق ملیشان شکوفا شد و از آن پس اشعار حضرتش(حافظ) را با نام های: هوشنگ ابتهاج، ادیب برومند، مهدی اخوان ثالث، پروین اعتصامی، محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار)، محمد تقی بهار، پرویز ناتل خانلری، گیتی خوشدل، فاطمه راکعی، رهی معیری، احمد شاملو، عمران صلاحی، فروغ فرخزاد، علی موسوی گرمارودی، یغما گلرویی و ..... به یکدیگر سند می نمودند
- ۹۵۰
- ۱۳ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط