فیک(سرنوشت )پارت ۶۴

فیک(سرنوشت )پارت ۶۴
آلیس ویو
آلیس: یادته تو اولین دیدارمون بهم گفتی مگه خونه باباته..چون از اینکه مجبورت کرده بود بیایِ رو صورتت اخم غلیظِ بود..و زمانیکه گفتم بری تو بهم گفتی مگه خونه بابامه..
نگاهی بهش انداختم با چشمای متعجب فقط بهم زُل زده بود..از اینکه مطمئنم شدم منظورمُ فهمیده دوباره ادامه دادم
آلیس:زمانیکه موقع دویدن افتادم و تو بهم خندیدی..مث دیروز یادمه..
به سمتش برگشتم آروم دستشو توی دستم گرفتم

آلیس: معذرت میخام فک نمی‌کردم واسه یکی مهم باشم معذرت میخام سالها منتظرت گذاشتم معذرت میخام که بهت خیانت کردم بابت همه‌ی کارام معذرت میخام..میدونی تو مهربون تر از این حرفایی میدونم میتونی منو ببخشی..

دستشو رها کردم و روی زمین کنار درخت نشستم و تکیه دادم به تنه درخت..
آلیس: "هوشی نامی دَبیو" میدونی چی معنی میده.؟
ساکت بود و فقط به حرفام گوش میداد..چند قدمی نزديکم شد و روی زمین کنارم نشست..تکیه داد به تنه درخت و خیره منظره روبروش شد..
منظره روبرو درس شهر و نشون میداد با آدمای که با طلوع خورشید شروع میکنن برا تلاش کردن واسه چرخوندن زندگی شون..بعضی روزا ممکنه چرخ حین چرخیدن خراب بشه ممکنه دیگه نچرخه...ممکنه دیگه خسته بشه..اما واسه بعضی ها متفاوته..جوری می‌چرخه که از خراب شدن خبری نیس..
واسه من آروم می‌چرخه و بعضی روزا نمیچرخه جوریه که بین ادامه دادن و خستگی مونده و نمیدونه کدوم راه رو بره.

آلیس:معنیش میشه" اشک ستاره ای"
شاید بگی چرا بهت میگم ..
چون این تورو نشون میده..واسه اونایی که دچار عشق یه طرفه میشن..عشاق،اشکشون مثل ستاره ها و صدای خردشدنشون مثل صدای خرد شدن کریستاله..
میدونم فقط با یه کش مو منتظر کسی موندی که سالها قبل ولت کرده بود..بارها واسش شکستی بارها واسش اشک ریختی..بارها چشم به راه بودی تا بیاد..اما اون فراموشت کرده بود و اون تو بودی که آخر مسیر منتظرش وایستاده بودی با اینکه اون حتی تورو یادش نبود..اون یادش رفته بود ساعت قرار شو..........

خورشید داشت غروب می‌کرد..فک میکردم قراره با اون زندگی منم غروب کنه..شاید راهشو انتخاب کرده بود دیگه خسته بود و نمیخاست با طلوع خورشید ادامه بده میخاست مث غروب خورشید خسته بشه و جاشو به ماه بده چون تموم روز و درد کشیده بود و سوخته بود میخاست به خودش استراحت بده و بذاره تا ماه بیاد جاشُ شب و بدرخشه..

آسمون هرلحظه تاریک تر از قبل میشد..و ستاره های نمايان..زمانی زیادی بود غروب خورشید و از این نزديک تماشا نکرده بودم مدتی بود حتی یادم رفته بود ستاره ای تو آسمون وجود داره..

غلط املایی بود معذرت 🤍💜
دیدگاه ها (۳)

پارت 186

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁹ویو کوکرفتم سمت آزمایشگ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش دوم_کنارم می‌ایستد.برای د...

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

روزت مبارک قشنگ ترین پسر دنیا.کاپیتان قلبم

ای بابا دیدی چی شد؟ تولد خانوم خوشگله اس که😝😝نمیدونم چطور شر...

واقعا بیزارم… از همه‌چیز.هر روز، کیری‌تر و تخمی‌تر از دیروز....

𝗈𝗇𝖾 𝗌𝗁𝗎𝗍:"𝗆𝗒 𝗌𝗁𝗂𝗇𝗂𝗇𝗀 𝗌𝗍𝖺𝗋"𝗐𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: @choi_so_a𝗁𝗒𝗎𝗇𝗃𝗂𝗇: +𝗉𝖺𝗋𝗄 𝗅...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

-بر‌ما‌هرچه‌گذشت‌قلبمان‌مقصر‌بود؛🖤️ نشکن قلبیو که خودت توش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط