ترس در میان عشق

ترس در میان عشق

پارت²

که .... کوک دست ستاره را محکم گرفت و به سمت در می‌کشاند که تهیونگ قدمی برداشتم و گفت

( تو عوضی چیکار کردی با ستاره دستش رو ول کن ...همین الان )

دست های تهیونگ روی یقه ی کوک قرار داشت ولی کوک با عصبانیت نگاهش کرد و گفت

( من مقصرم ؟ یا خواهر عزیزم که جلوی همه نمایش برپا کرده ؟ )

و محکم تز دست ستاره را فشرد و گفت

( اگه نمیخوای بیشتر آسیب ببینه برو کنار تهیونگ )

تهیونگ با حرف کوک عصبانیتش قدم به قدم بالا می‌رفت تا خواستم جلوشون رو بگیره هیون خودش را رساند و تهیونگ رو کمی عقب کشید و گفت

( اگه ادامه بدی ممکنه ستاره و ...

کمی مکث کرد و ادامه داد

...آسیب ببین )


کوک در حالی که از دست ستاره گرفته بود و کشون کشون به سمت در می‌برد زیر لب عصبی میگم

( ... که مقصر منم ؟

پوزخند عصبی زد و ادامه داد

اگه واقعا اینجوری بود اون نمایش برپا نمیشد اونم جلوی صد ها آدم )

ستاره که گاهی نا خود آگاه دستش رو روی شکمش قرار می‌داد دیگه


نمیتونست طاقت بیاره تا بیشتر راه بره و اشک هایش عین باران بی انتها میریختن

که به ماشین مشکی رسیدن و کوک در رو باز کرد و گفت
( سوارشو...زود باش )

ستاره با چشم های قرمز بهش خیره شده بود و گفت
( جونگ کوک آروم باش ... ببخشید )


ولی کوک حتی دیگه به اشک های زنی نگاه نمیکرد که قرار بود مادر فرزندش شود ولی او خبر نداشت ....
کوک از بازوی ستاره گرفت و نشوند توی ماشین و در رو محکم کوبوند


و خودش به سمت دیگه ی ماشین رفت و سوار شد نگاهی به ستاره انداخت که بی انتها اشک می‌ریخت و دستش را روش شکم قرار داده بود

نگاهش برای لحظه ای نرم شد کلی زود تصوارتش که دست هیون روی کمر ستاره بود این نگاه رو ازش گرفت و دوباره عصبانیتش اوج رو پیدا کرد و گفت
( ستاره خفه شو ... گفتم خفه شو نمیخوام حتی صداتو بشنوم )

و باشین را استارت زد و با سرعت به سمت عمارت خودشون راه افتاد ..‌
ستاره با شنیدن داد کوک صدایش کمی آروم شد ولی بازم ادامه داشت لب هایش را بهم می‌فشرد تا صدایش بلند نشود و بغضش هر لحظه بیشتر خفه می‌کردن که ....


[ حمایت فراموش نشه ]
[ پارت بعدی به زودی ]
[ قلمی از بانو مانولیا ]
دیدگاه ها (۱۰)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

My dady پارت ③①رفت سمت ات، ات هم عقب عقب میرفت و بهم التماس ...

معاملهp23گلوله با صدای تیزی در اتاق پیچید.جونگ‌کوک حتی فرصت ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

رایحه پنهانجونگ‌هیون نگاهی به تهیونگ انداخت.بعد دوباره رو به...

پارت ۵۸

**پارت چهارم: سرعت و جنون**جونگ‌کوک با خشونتی سرد و بی‌رحمان...

فیک کوکجنبه نداری نخون سیسی خو فصل ²پارت ⁹* اوه چه دافی پرنس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط