Until the day you become mine...🙃
تکپارتی از سونگمین(درخواستی)
علامت تو:○
علامت دیگران:_
تو عضو نهمِ اسکیز بودی.
با اونهمه سختی و دردسری که داشت کنار اومدی و پا به پای اون هشت تا پسرِ با استعداد پیش میرفتی.
سختترین رقصهایی که فقط پسرا با انرژیشون از پسش برمیومدن... تو روز و شب تمرین میکردی و نه تنها مثلِ بقیه، بلکه به عنوان یکی از دنسرهای اصلی انجامش میدادی.
اون روز هم، مثلِ همیشه تمرینِ گروهیتون رو تموم کردین و اعضا تصمیم گرفتن به خوابگاه برگردن.
ثری راچا روی متنِ آهنگ جدید کار میکردن و بقیه استراحت میکردن.
بعداز رفتنِ بقیه، توی اتاق تمرین موندی تا روتین همیشگی رو انجام بدی.
همیشه یک تا دوساعت بیشتر از بقیه میموندی و تمرین میکردی تا بتونی خودتو بهشون برسونی.
حالا که بنگچان نبود، بلوتوثِ گوشی خودت رو به اسپیکرهای اتاق وصل کردی و آهنگِ آلبوم جدید رو پلی کردی.
یکبار، دوبار، سه بار...
دو دقیقه استراحت میگردی و دوباره از اول حرکات رو جلوی آینه تکرار میکردی.
زمان از دستت در رفته بود؛ احتمالا نیم ساعت از تمریناتِ تنهاییت گذشته بود که باز شدنِ در اتاق رو توی آینه دیدی و سرت رو به سمتِ در برگردوندی.
سونگمین بود؛ معلوم بود که برگشته خوابگاه و بعداز عوض کردنِ لباسهاش دوباره برگشته.
همینطور که نفسنفس میزدی، آهنگ رو قطع کردی و با تعجب پرسیدی:" سونگمین؟ اینجا چیکار میکنی؟"
در رو پشت سرش بست و جلو اومد
_هیچی... فقط کاری نداشتم انجام بدم. میدونستم هنوز اینجایی.
○تمرینِ ووکالت چیشد پس؟!
سرش رو کج کرد و با لبخندِ معروفِ شیطنتآمیزش گفت:" صبح، قبل از اینکه بیایم اینجا با آی.ان تمومش کردیم!"
خندیدی و گفتی:" خوبههه!"
روی مبلهای انتهای سالن نشست و همینطور که کیفش رو جا میداد گفت:" رقصتو نشونم بده."
آروم سرت رو به نشونهی تایید تکون دادی و دوباره آهنگ رو پلی کردی.
بعداز یک بار از اول تا آخر رفتنِ پارتهایی که داشتی، با حالتِ نمایشی دست زد و گفت:" هی دختر! چرا بازم داری تمرین میکنی؟! این عالیه! فردا و پسفردا هم برای تمرین وقت داریم؛ اونوقت تو از الان داری به همین خوبی انجامش میدی؟!"
با خنده دستی به موهای بلندی کشیدی و گفتی:" حالا... بزار یه بار دیگه انجامش بدم...!"
و بدون اینکه منتظر جوابی بشی دوباره از اول آهنگ رو گذاشتی.
همینطور که داشتی حرکات رو بینقص انجام میدادی، برای لحظهای چشمات سیاهی رفت و دیگه هیچی متوجه نشدی.
بعداز بیهوش شدنِ یهوییت، سونگمین با نگرانی به سمتت اومد چندین بار اسمت رو صدا کرد. وقتی جوابی نشنید، بلندت کرد و از اتاق تمرین بیرون رفت.
ادامه دارد...
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#آی ان#آی.ان#چانگبین
علامت تو:○
علامت دیگران:_
تو عضو نهمِ اسکیز بودی.
با اونهمه سختی و دردسری که داشت کنار اومدی و پا به پای اون هشت تا پسرِ با استعداد پیش میرفتی.
سختترین رقصهایی که فقط پسرا با انرژیشون از پسش برمیومدن... تو روز و شب تمرین میکردی و نه تنها مثلِ بقیه، بلکه به عنوان یکی از دنسرهای اصلی انجامش میدادی.
اون روز هم، مثلِ همیشه تمرینِ گروهیتون رو تموم کردین و اعضا تصمیم گرفتن به خوابگاه برگردن.
ثری راچا روی متنِ آهنگ جدید کار میکردن و بقیه استراحت میکردن.
بعداز رفتنِ بقیه، توی اتاق تمرین موندی تا روتین همیشگی رو انجام بدی.
همیشه یک تا دوساعت بیشتر از بقیه میموندی و تمرین میکردی تا بتونی خودتو بهشون برسونی.
حالا که بنگچان نبود، بلوتوثِ گوشی خودت رو به اسپیکرهای اتاق وصل کردی و آهنگِ آلبوم جدید رو پلی کردی.
یکبار، دوبار، سه بار...
دو دقیقه استراحت میگردی و دوباره از اول حرکات رو جلوی آینه تکرار میکردی.
زمان از دستت در رفته بود؛ احتمالا نیم ساعت از تمریناتِ تنهاییت گذشته بود که باز شدنِ در اتاق رو توی آینه دیدی و سرت رو به سمتِ در برگردوندی.
سونگمین بود؛ معلوم بود که برگشته خوابگاه و بعداز عوض کردنِ لباسهاش دوباره برگشته.
همینطور که نفسنفس میزدی، آهنگ رو قطع کردی و با تعجب پرسیدی:" سونگمین؟ اینجا چیکار میکنی؟"
در رو پشت سرش بست و جلو اومد
_هیچی... فقط کاری نداشتم انجام بدم. میدونستم هنوز اینجایی.
○تمرینِ ووکالت چیشد پس؟!
سرش رو کج کرد و با لبخندِ معروفِ شیطنتآمیزش گفت:" صبح، قبل از اینکه بیایم اینجا با آی.ان تمومش کردیم!"
خندیدی و گفتی:" خوبههه!"
روی مبلهای انتهای سالن نشست و همینطور که کیفش رو جا میداد گفت:" رقصتو نشونم بده."
آروم سرت رو به نشونهی تایید تکون دادی و دوباره آهنگ رو پلی کردی.
بعداز یک بار از اول تا آخر رفتنِ پارتهایی که داشتی، با حالتِ نمایشی دست زد و گفت:" هی دختر! چرا بازم داری تمرین میکنی؟! این عالیه! فردا و پسفردا هم برای تمرین وقت داریم؛ اونوقت تو از الان داری به همین خوبی انجامش میدی؟!"
با خنده دستی به موهای بلندی کشیدی و گفتی:" حالا... بزار یه بار دیگه انجامش بدم...!"
و بدون اینکه منتظر جوابی بشی دوباره از اول آهنگ رو گذاشتی.
همینطور که داشتی حرکات رو بینقص انجام میدادی، برای لحظهای چشمات سیاهی رفت و دیگه هیچی متوجه نشدی.
بعداز بیهوش شدنِ یهوییت، سونگمین با نگرانی به سمتت اومد چندین بار اسمت رو صدا کرد. وقتی جوابی نشنید، بلندت کرد و از اتاق تمرین بیرون رفت.
ادامه دارد...
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#آی ان#آی.ان#چانگبین
- ۱۴.۸k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط