{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقو کلاس پنجم دبستان بودیم یه روز معلم همینطور بی هوا گفت

آقو کلاس پنجم دبستان بودیم یه روز معلم همینطور بی هوا گفت ساده بیا پای تخته درس جواب بده ! آقو رفتیم پای تخته پرسید یه واحد کوچکتر از مثقال نام ببر . ما هم که بلد نبودیم و همزمان حس طنازی مادرزادیمون گل کرده بود گفتیم : چس مثقال . هیچی آقو همه ی بچه ها زدن زیر خنده و معلم اومد با پشت دست کوفت تو پوز ما و گفت برو دفتر . رفتیم دفتر پروندمونو دادن زیر بغلمون و مجبور شدیم در اوج از تحصیل خداحافظی کنیم و شدیم انگل اجتماع ! یه چن سالی همینطور انگل اجتماع بودیم تا اینکه بیماری خود انگل بینی گرفتیم . بعدش مارو بردن قرنطینه دوازده سال قرنطینه بودیم تا ترک کردیم . ینی داغون شدم هاااا . له له شدم :)))))
دیدگاه ها (۱)

پسران مد

Super car

هایکیوو پارت ۱

پارت اول | پشت نگاه سردت 🦋صبح با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁶ : پارت ...

part 2کنار رفت و آروم قدم برداشتم.. قبلش بهش شب بخیر گفتم و ...

مهمونی خطرناک پارت = 14 چند دقیقه بعد:همینطور که داشتیم بحث ...

پارت دوم: دردسرِ همیشگیسرم داشت از استرس منفجر می‌شد. دستم ت...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 6ویو ات:صبح اولین روز مدرسه رسماً یک...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

پشت نگاه سردت — پارت ۱۲ویو مدیرمدیر فیلم رو دید و چند دقیقه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط