دبيرستان که بوديم يکي از دوستام عادت داشت سر کلاس کفشاشو
دبيرستان که بوديم يکي از دوستام عادت داشت سر کلاس کفشاشو در بياره و پاشو به ميز تکيه بده...
بچه ها يه بار کفشاشو بر داشتن و ميز به ميز پرتاب کردن تا رسيد به ميز جلو.....
يکي از همکلاسيام هم انداخت زير ميز معلم....
بعد از چند دقيقه معلم اسم دوستمونو صدا زد بره پاي تخته....
ولي دوستم ديد کفشاش نيست به معلم گفت نمي دونم کفشمو کي دزديده....
معلم هم گفت ببين زير ميز کدوم خريه ؛ که من بلند گفتم زير ميز خودتونه....
کل کلاس منفجر شد....
منم از کلاس اخراج شدم .....
بچه ها يه بار کفشاشو بر داشتن و ميز به ميز پرتاب کردن تا رسيد به ميز جلو.....
يکي از همکلاسيام هم انداخت زير ميز معلم....
بعد از چند دقيقه معلم اسم دوستمونو صدا زد بره پاي تخته....
ولي دوستم ديد کفشاش نيست به معلم گفت نمي دونم کفشمو کي دزديده....
معلم هم گفت ببين زير ميز کدوم خريه ؛ که من بلند گفتم زير ميز خودتونه....
کل کلاس منفجر شد....
منم از کلاس اخراج شدم .....
- ۸۴۱
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط