{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دبيرستان که بوديم يکي از دوستام عادت داشت سر کلاس کفشاشو

دبيرستان که بوديم يکي از دوستام عادت داشت سر کلاس کفشاشو در بياره و پاشو به ميز تکيه بده...
بچه ها يه بار کفشاشو بر داشتن و ميز به ميز پرتاب کردن تا رسيد به ميز جلو.....

يکي از همکلاسيام هم انداخت زير ميز معلم....

بعد از چند دقيقه معلم اسم دوستمونو صدا زد بره پاي تخته....

ولي دوستم ديد کفشاش نيست به معلم گفت نمي دونم کفشمو کي دزديده....

معلم هم گفت ببين زير ميز کدوم خريه ؛ که من بلند گفتم زير ميز خودتونه....

کل کلاس منفجر شد....

منم از کلاس اخراج شدم .....
دیدگاه ها (۴)

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

وقتی باهم دعوا میکنید اما...¹با صدای بلند بهش گفتی:"برو بابا...

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

زنگ سوم، ساعت ریاضی.معلم با صدایی جدی روی تخته نوشت:"حل کنید...

Shuga story

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط