جادوی سیاه
جادوی سیاه
پارت بیست و دو
هرماینی پرسید:درست مثل پروفسور مک گوناگال؟
گفت:آره
هرماینی گفت:ولی این غیر ممکنه من فهرست جانورنما هارو از توی کتابخانه برداشتم و دیدم توی این قرن فقط هفت نفر جانور نما شدن ولی اسم تو جیمز پاتر و پیتر پتی گرو تو لیست نبود
سیریوس گفت:آره چون وزارتخانه هیچوقت نفهمید که سه تا جانورنمای غیر قانونی وجود دارن.
وقتی فهمیدیم ریموس گرگینه است تصمیم گرفتیم جانورنما بشیم تا شبایی که ماه کامله کنارش باشیم تا کمتر درد بکشه چون وقتی انسان بودیم نمیتونستیم کنارش باشیم ولی توی حالت جانوری خطری وجود نداشت.
بعد کلی تلاش منو جیمز جانورنما شدیم پیتر هم با کمک ما جانورنما شد واسه خودمون لقب گذاشتیم من پانمدی بودم جیمز شاخدار ریموس مهتابی پیتر هم دم باریک
من تبدیل به یه سگ بزرگ سیاه میشدم جیمز گوزن میشد پیتر هم موش
ریموس شبای تبدیلش میومد اینجا بعد از جانورنما شدن ماهم همراهش میومدیم حتی بیرون از اینجا هم میرفتیم سعی میکردیم مراقب باشیم که ریموس به کسی حمله نکنه خوشحال بودیم خوش میگذروندیم و به هیچی اهمیت نمیدادیم فکر میکردیم خوشی مون ابدیه اما نبود زمان گذشت بزرگ شدیم ولدمورت به قدرت رسید مرگ خوار های زیادی داشت علاوه بر اونا غول ها دیوانه ساز ها و خیلی موجودات پلید دیگه طرف ولدمورت بودن من جیمز ریموس و پیتر هممون عضو محفل ققنوس شدیم اون زمان محفل ققنوس یه انجمن بود که افرادی که توش بودن با ولدمورت مبارزه میکردن که فهمیدیم ولدمورت افتاده دنبال لی لی و جیمز و پسرشون هری اونا مخفی شدن و از یه طلسم قوی باستانی استفاده کردن که توش به یه نفر اعتماد میکردن و ادرسشونو میگفتن و فقط اگه اون یه نفر آدرسو میگفت میتونستن پیداشون کنن اول قرار بود من اون فرد باشم اما لحظه اخر تصمیم رو عوض کردیم پیتر رو کردیم رازدار میخواستیم بهشون بلف بزنیم چون مطمئن بودیم که میان سراغ من اما پیتر خیانت کرد وقتی فهمیدم خواستم بکشمش پیداش کردم وسط اون میدون اما پیتر میدونو منفجر کرد ۱۳ نفرو کشت و خودش تبدیل به موش شد و رفت و فرار کرد وزارت خانه هم منو دستگیر کرد هیچکس نمیدونست که من رازدار نبودم و پیتر خیانت کرده بود
همه فکر میکردن من به پاتر ها خیانت کرده بودم و ۱۳ نفرو توی یه میدون کشته ام همه فکر میکردن پیتر مرده قاتلش هم منم.
همون لحظه در باز شد و اسنیپ اومد داخل و گفت:خوب خوب بین کی اینجاست .سیریوس گفت :اوه فقط زرزروس کم بود
ریموس گفت: سیریوس بسه
سیریوس گفت: به من دستور نده
سوروس گفتم:من به دامبلدور گفتم که تو به دوست احمقت کمک میکنی
سیریوس گفت:اون به من کمک نکرد سرت تو کار خودت باشه زرزروس
ریموس گفت:سیریوس خفه شو !
پارت بیست و دو
هرماینی پرسید:درست مثل پروفسور مک گوناگال؟
گفت:آره
هرماینی گفت:ولی این غیر ممکنه من فهرست جانورنما هارو از توی کتابخانه برداشتم و دیدم توی این قرن فقط هفت نفر جانور نما شدن ولی اسم تو جیمز پاتر و پیتر پتی گرو تو لیست نبود
سیریوس گفت:آره چون وزارتخانه هیچوقت نفهمید که سه تا جانورنمای غیر قانونی وجود دارن.
وقتی فهمیدیم ریموس گرگینه است تصمیم گرفتیم جانورنما بشیم تا شبایی که ماه کامله کنارش باشیم تا کمتر درد بکشه چون وقتی انسان بودیم نمیتونستیم کنارش باشیم ولی توی حالت جانوری خطری وجود نداشت.
بعد کلی تلاش منو جیمز جانورنما شدیم پیتر هم با کمک ما جانورنما شد واسه خودمون لقب گذاشتیم من پانمدی بودم جیمز شاخدار ریموس مهتابی پیتر هم دم باریک
من تبدیل به یه سگ بزرگ سیاه میشدم جیمز گوزن میشد پیتر هم موش
ریموس شبای تبدیلش میومد اینجا بعد از جانورنما شدن ماهم همراهش میومدیم حتی بیرون از اینجا هم میرفتیم سعی میکردیم مراقب باشیم که ریموس به کسی حمله نکنه خوشحال بودیم خوش میگذروندیم و به هیچی اهمیت نمیدادیم فکر میکردیم خوشی مون ابدیه اما نبود زمان گذشت بزرگ شدیم ولدمورت به قدرت رسید مرگ خوار های زیادی داشت علاوه بر اونا غول ها دیوانه ساز ها و خیلی موجودات پلید دیگه طرف ولدمورت بودن من جیمز ریموس و پیتر هممون عضو محفل ققنوس شدیم اون زمان محفل ققنوس یه انجمن بود که افرادی که توش بودن با ولدمورت مبارزه میکردن که فهمیدیم ولدمورت افتاده دنبال لی لی و جیمز و پسرشون هری اونا مخفی شدن و از یه طلسم قوی باستانی استفاده کردن که توش به یه نفر اعتماد میکردن و ادرسشونو میگفتن و فقط اگه اون یه نفر آدرسو میگفت میتونستن پیداشون کنن اول قرار بود من اون فرد باشم اما لحظه اخر تصمیم رو عوض کردیم پیتر رو کردیم رازدار میخواستیم بهشون بلف بزنیم چون مطمئن بودیم که میان سراغ من اما پیتر خیانت کرد وقتی فهمیدم خواستم بکشمش پیداش کردم وسط اون میدون اما پیتر میدونو منفجر کرد ۱۳ نفرو کشت و خودش تبدیل به موش شد و رفت و فرار کرد وزارت خانه هم منو دستگیر کرد هیچکس نمیدونست که من رازدار نبودم و پیتر خیانت کرده بود
همه فکر میکردن من به پاتر ها خیانت کرده بودم و ۱۳ نفرو توی یه میدون کشته ام همه فکر میکردن پیتر مرده قاتلش هم منم.
همون لحظه در باز شد و اسنیپ اومد داخل و گفت:خوب خوب بین کی اینجاست .سیریوس گفت :اوه فقط زرزروس کم بود
ریموس گفت: سیریوس بسه
سیریوس گفت: به من دستور نده
سوروس گفتم:من به دامبلدور گفتم که تو به دوست احمقت کمک میکنی
سیریوس گفت:اون به من کمک نکرد سرت تو کار خودت باشه زرزروس
ریموس گفت:سیریوس خفه شو !
- ۴.۸k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط