for me.
part: 2
رفتم به استقبال جونگکوک و تا هم رو دیدیم بقل کردیم
(علامت جونگکوک از این به بعد ÷ هست)
÷:کی اومدی؟
-:تازه، همین یکم پیش مشاور املاک رفت
÷:وای الان چند ساله همو ندیدیم؟
-:احتمالا ۴ سال
÷:امشب شام خونه ما دعوتی، داشتم از خونه میزدم بیرون مامانم پرسید گفتم تو اومدی گفت دعوتت کنم
-:او باعث افتخارمه
÷: تهیونگ و جیمین رو دیدی؟
-:نه میگم تازه رسیدم
÷:ایول چه سانس خوبی داشتی دقیقن کنار عمارت ما
-:اره
کوک یکم پیشم موند و باهم حرف زدیم بعدش رفت و منم رفتم یکم استراحت کنم تا برای شب بی حال نباشم....فقط برای اینکه بیحال نباشما
باشه خب ادم خوابالویی ام قبول
با صدای الارم گوشیم بلند شدم و حموم ۵ مینی ای رفتم و کت شلواری پوشیدم و اماده شدم و رفتم
مادر پدر جونگکوک استقبال گرمی کردن ازم و منو توی سالن راهنمایی کردن
م/ک: وای عزیزم خیلی وقته ندیدمت دلتنگت شده بودم
-:اره منم خیلی دلم برای همچی تنگ شده بود
ب/ک: پسرم چرا بابات نیومد؟
-:بابا موندن اسپانیا به کار های شرکت رسیدگی کنن
خدمتکاری نزدیک شد و گفت: خانم شام حاضره
م/ک: ا/ت هنوز نیومده؟
خدمتکار: باهامون تماس گرفتن گفتن به شام نمیرسن ولی به شب نشینی احتمالا برسن
م/ک: باشه ممنون، پسرم لطفا بفرمائید سر میز
یکم با خودم فکر کردم..ا/ت چقد اسمش اشنا بود، یادم افتاد که خواهر جونگکوک بود و کلا اون سال ها توی سئول نبود و با خالش توی روسیه زندگی میکرد، احتمالا الان خیلی بزرگ شده
ب/ک: خب از کارات بگو
-:حقیقتش دارم توی رشته معماری تحصیل میکنم تا بعدا شرکت بابا رو باهم بچرخونیم و توسعه بدیم
ب/ک: چقد عالی، یکمم به جونگکوک یاد بده لطفا
÷:بابا؟ من که اینهمه زحمت میکشم
ب/ک: اونو که اره ولی اگرم یکم از دختر بازی دست برداری عالی میشه
همه خندیدیم که جونگکوک طوری که فقط من بشنوم گفت: حیف که نمیشناسنت بدونن از من شر تری
منم متقابلا طوری که فقط خودش بشنوه گفتم: مهم اینکه بتونی ظاهرتو حفظ کنی که من میتونم
رفتم به استقبال جونگکوک و تا هم رو دیدیم بقل کردیم
(علامت جونگکوک از این به بعد ÷ هست)
÷:کی اومدی؟
-:تازه، همین یکم پیش مشاور املاک رفت
÷:وای الان چند ساله همو ندیدیم؟
-:احتمالا ۴ سال
÷:امشب شام خونه ما دعوتی، داشتم از خونه میزدم بیرون مامانم پرسید گفتم تو اومدی گفت دعوتت کنم
-:او باعث افتخارمه
÷: تهیونگ و جیمین رو دیدی؟
-:نه میگم تازه رسیدم
÷:ایول چه سانس خوبی داشتی دقیقن کنار عمارت ما
-:اره
کوک یکم پیشم موند و باهم حرف زدیم بعدش رفت و منم رفتم یکم استراحت کنم تا برای شب بی حال نباشم....فقط برای اینکه بیحال نباشما
باشه خب ادم خوابالویی ام قبول
با صدای الارم گوشیم بلند شدم و حموم ۵ مینی ای رفتم و کت شلواری پوشیدم و اماده شدم و رفتم
مادر پدر جونگکوک استقبال گرمی کردن ازم و منو توی سالن راهنمایی کردن
م/ک: وای عزیزم خیلی وقته ندیدمت دلتنگت شده بودم
-:اره منم خیلی دلم برای همچی تنگ شده بود
ب/ک: پسرم چرا بابات نیومد؟
-:بابا موندن اسپانیا به کار های شرکت رسیدگی کنن
خدمتکاری نزدیک شد و گفت: خانم شام حاضره
م/ک: ا/ت هنوز نیومده؟
خدمتکار: باهامون تماس گرفتن گفتن به شام نمیرسن ولی به شب نشینی احتمالا برسن
م/ک: باشه ممنون، پسرم لطفا بفرمائید سر میز
یکم با خودم فکر کردم..ا/ت چقد اسمش اشنا بود، یادم افتاد که خواهر جونگکوک بود و کلا اون سال ها توی سئول نبود و با خالش توی روسیه زندگی میکرد، احتمالا الان خیلی بزرگ شده
ب/ک: خب از کارات بگو
-:حقیقتش دارم توی رشته معماری تحصیل میکنم تا بعدا شرکت بابا رو باهم بچرخونیم و توسعه بدیم
ب/ک: چقد عالی، یکمم به جونگکوک یاد بده لطفا
÷:بابا؟ من که اینهمه زحمت میکشم
ب/ک: اونو که اره ولی اگرم یکم از دختر بازی دست برداری عالی میشه
همه خندیدیم که جونگکوک طوری که فقط من بشنوم گفت: حیف که نمیشناسنت بدونن از من شر تری
منم متقابلا طوری که فقط خودش بشنوه گفتم: مهم اینکه بتونی ظاهرتو حفظ کنی که من میتونم
- ۱۴.۳k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط