{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حموم رفتن دوران بچگيمون

حموم رفتن دوران بچگيمون
اولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش معلوم بود نه گرمش يهو آب ميشد ٢٠ درجه زير صفر يه وقتا هم ٦٠ درجه بالا صفر
بعد مادر گرامي با شامپوي پاوه چنان ميوفتاد رو سرمون به طوري كه تموم سلولهاي مغزمون نيم متر جابجا ميشد هر چقدر جيغ و داد ميزديم انگار نه انگار
بدترين مرحله وقتي با كيسه سفت وضخيم با روشور ميفتاد به جونمون
خدا شاهده دو لايه از پوستمون كنده ميشد مامانمون فكر ميكرد چركه بيشتر ادامه ميداد
بماند كه اون وسطا يه كتكي هم ميخورديم
وقتي حموم تموم ميشد كلي لباس تنمون ميكردن يه يقه اسكي هم روش
بعدش از شدت درد و خستگي خوابمون ميبرد همه ميگفتن آخي چه راحت خوابيده
دیدگاه ها (۱)

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﻣﮑﺚ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﺪﻭﻥ "ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ"...

خب بریمیه حیاط بزرگ سرسبز جوری درخت ها و گل و گیاه هاش تازه ...

حموم رفتن دهه شصتیااولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش معلوم...

حموم رفتن دهه شصتيااولش ميرفتيم تو حمومي که نه آب سردش معلوم...

حموم رفتن دهه شصتيااولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش معلوم...

حموم رفتن دهه شصتيااولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش معلوم...

حموم رفتن دهه شصتيااولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش معلوم...

حموم رفتن من تو زمان 11سالگیم اولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب...

حموم رفتن من تو زمان 11سالگیماولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب...

حموم رفتن دهه شصتيااولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش معلوم...

‬حموم رفتن دهه شصتیا !!!! اولش میرفتیم تو حمومی كه نه آب سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط