جهانِ هم دیگَرُ قضاوت می کنیم. بی اونکه اصن بدونیم چه خبر

جهانِ هم دیگَرُ قضاوت می کنیم. بی اونکه اصن بدونیم چه خبره. یکی می خنده میگیم خوش به حالت چه قدر شادی,ولی آیا ما قلبِ شکستشُ میبینیم؟دلِ تنگشُ میبینیم؟ بغضِ سنگینِشُ میبینیم؟ جنگِ درونِشُ میبینیم؟ نـــه...
ما هیچ وقت هم دیگرُ بلد نمیشیم. فقط وانمود می کنیم به فهمیدنِ هم...وقتی یکی از درداش میگه بهش میگیم:آخِی!الهی,چه تلخ. بعد با خودمون میگیم: آخه یکی نیست احمق این کجاش درده؟! اما با خودمون فکر نمی کنیم ممکنه دلش اونقدر تنگ باشه که دردایِ کوچیکَم توش جا نشه...و از شعراش و نوشته هاش بزنه بیرون!
شعراشُ می خونیم میگیم: لایک,عالی,زیباست!اما تا حالا شده بگیم:شعرات چرا غم داره؟کلماتِش چرا اینقدر خیسِ؟ مزه ی شعرتم شوره! یا تو دریایِ خیالت غرق شدی,یا اینکه...نکنه گریه کردی؟
بعد اونم بتونه سفره ی دلشو باز کنه و یه کم سبک شه...حالا ماعَم اگه یه ریزه غم بخوریم نمی میریم که...
فقط شدیم یه جسمِ سرسخت. چرا خودمونو رها نمی کنیم؟چرا انگشتامونو راحت نمی ذاریم که هرچی می خوان بنویسن؟ چرا روحمونو نمی بریم طرفِ قشنگیا؟
چرا حالِ همو خوب نمی کنیم؟ حتی شده با یه حرف. یه پیام. یه صدا. یه زنگ. یه اطمینان برای بودنمون...برای این که بگیم هستیم,میمونیم...و نرفتیم........
.
.
پ.ن:حال همو خوب کنیم ...یا خوب نگه داریم ...گاهی نیاز اساسیه خیلیاست ...مهمه..👌
دیدگاه ها (۱۰)

#نجمه_نوشتاز بچگی با این باور بزرگمون کردن که زیاد نخندین......

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

این روزها می‌گذره… ❤️می‌دونم این روزها گرونی و فشار اقتصادی ...

لطفا به ویدیو توجه نکنید و برید کپشن

پارت ۲پدر جیمین از پدر شوگا خواست تا همدیگه رو ملاقات کنن او...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

Destiny part 15

سلام ، می‌دونم الآن پیش خودتون گفتید حتما از جواب دادن به بح...

سناریو بلولاک/قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط