{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشت میرفت

داشت میرفت
دستش را سفت گرفتم
نه،نه!
آرام گرفتم...
خب حیف بود دستهای ظریفش!
دستش را آرام گرفتم و گفتم بمان...
اصلا هر چه تو بگویی
هر چه تو بخواهی
آمدن باران با من،رنگین کمان با من،
یک تقویم پر از پاییز با من...
قرار بگیر کنارم
یک عمر قرار عاشقانه با من،سفر به دور رویا با من،پرستیدنت با من!
نگاهم نکرد...
گفتم انگار از خود گذشتگی بیشتری میخواهی
باشد،
سهم قورمه سبزی ام مال تو
ته دیگ سیب زمینی ام مال تو
نصف نوشابه ام را هم سر میدهم!
مات و مبهوت با چشم های زیبایش سر تا پایم را وجب زد...
گفتم چه شد؟هنوز کم است؟
باشد،آب که از سر گذشت،چه یک وجب،چه وجب وجب!
کنترل تلویزیون هم مال تو!
حالا...
میمانی؟

ماند و عاشق آزاری کرد

سالهاست شبکه ی چهار میبینم اما با عشق!
من برای این عشق دنیایم را دادم!

💞 💞 💞

@d_f ✍ 💞


دیدگاه ها (۴)

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۱

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ویو میکا_____نگاهم افت...

KIM V

Nine

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁵ویو میکا_____صدای قدم...

🍃 🌹 🍃 داشت میرفتدستش را سفت گرفتمنه،نه!آرام گرفتم...خب حیف ب...

« چند پارتی تهیونگ »پارت پنج ( پارت آخر )بعد از آن بوسه کوتا...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۶۶ (⁠♡)نفسش رو بیرون داد و گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط