{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

« چند پارتی تهیونگ »

« چند پارتی تهیونگ »

پارت پنج ( پارت آخر )

بعد از آن بوسه کوتاه، چند لحظه هر دو ساکت مانده بودید.

لبخند خجالتی هنوز روی صورتت بود و تهیونگ هم طوری نگاهت می‌کرد که انگار تازه چیز خیلی باارزشی را کشف کرده است.

او آرام گفت:

«می‌دونی الان چه فکری می‌کنم؟»

تو: «چی؟»

تهیونگ کمی سرش را کج کرد.

«اینکه چطور ممکنه بهترین دوستم… اینقدر خطرناک باشه.»

تو با تعجب خندیدی.

«خطرناک؟»

او خیلی آرام دستش را روی میز جلو آورد و انگشت‌هایش نزدیک دست تو قرار گرفت.

«آره.»

بعد آرام انگشت کوچکش را به انگشتت زد.

«چون الان دیگه نمی‌تونم عادی رفتار کنم.»

تو سعی کردی جدی بمانی اما لبخندت پنهان نمی‌شد.

«تو هیچ‌وقت عادی رفتار نمی‌کنی.»

تهیونگ خندید.

بعد ناگهان کمی جلوتر سر خورد روی صندلی‌اش. دستش خیلی طبیعی روی زانوی تو قرار گرفت، انگار اصلاً متوجه نشده، اما وقتی نگاهت به دستش افتاد لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

«اوه.»

تو: «تهیونگ…»

او بدون اینکه دستش را بردارد آرام گفت:

«چی شده؟»

تو آرام گفتی:

«دستت…»

او نگاه کوتاهی به دستش روی پای تو انداخت و بعد شانه بالا انداخت.

«خب جای بدی نیست.»

صورتت کمی سرخ شد و آهسته با دستت بازویش را زدی.

«پررو.»

تهیونگ خندید، اما این بار دستش را آرام برداشت و به جایش انگشتش را زیر چانه‌ات گذاشت تا صورتت را کمی بالا بیاورد.

«صبر کن…»

نگاهش نرم شده بود.

«بذار ببینمت.»

تو: «چی رو؟»

او با دقت صورتت را نگاه کرد، بعد با انگشت شستش خیلی آرام گونه‌ات را نوازش کرد.

«وقتی خجالت می‌کشی خیلی کیوت میشی.»

تو سریع نگاهت را دزدیدی.

«دارم خجالت نمی‌کشم.»

تهیونگ خندید.

«دروغ.»

بعد کمی نزدیک‌تر شد، آنقدر که شانه‌های‌تان به هم خورد.

صدایش پایین‌تر شد.

«ولی یه چیزی رو باید بدونی.»

تو آهسته پرسیدی:

«چی؟»

او خیلی آرام زمزمه کرد:

«از الان به بعد… وقتی خسته‌ای، وقتی ناراحتی، وقتی کسی اذیتت می‌کنه…»

دستش دوباره برای لحظه‌ای روی پای تو قرار گرفت، این بار خیلی ملایم.

«اولین نفری که باید بیای پیشش منم.»

بعد با همان لبخند بازیگوش اضافه کرد:

«چون یادته که گفتم؟»

تو آرام نگاهش کردی.

«چی رو؟»

تهیونگ خم شد و خیلی نزدیک به گوشت گفت:

«تو مال منی.»

بعد سریع عقب رفت و خندید.

«و من هم مال تو.»

تو هنوز کمی گیج و خجالتی نگاهش می‌کردی، و تهیونگ با همان نگاه شیطنت‌آمیزش معلوم بود تازه اول اذیت کردن‌های عاشقانه‌اش است
دیدگاه ها (۰)

« چند پارتی تهیونگ »پارت چهارماعتراف تهیونگ هنوز در هوا معلق...

« چند پارتی تهیونگ »پارت سوم چند دقیقه بعد زنگ شروع کلاس خور...

« چند پارتی تهیونگ » پارت دوم چند دقیقه گذشته بود. کلاس هنوز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط