(Part29)
(Part29)
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{او را میخوام..مطمئن نیستم چه حسی نسبت به او دارم ولی دلم میخواد همه جزئیات بدنش را به خاطر داشته باشم}
تاریخ1مارس2030
ساعت3:38
چشمانش جوری نگاهم میکند که انگار به خاطر دست زدن به خالکوبی اش حالش را بهم زده ام"چی کار میکردی؟" بلند میشم"هیچی" انگار عصبی شده است الا که م.ست است چشمانش را کمی باز میکند چون جونگکوک فریاد میزند"چرا بهش دست میزنی؟"تعجب میکنم من هیچ کار خاصی نکردم نمیدونم چرا این شکلی شده ساعت4 پارتیه ومن اصلا دلم نمیخواد دیر برسم در نتیجه کت مدرسه ام را برمیدارم ومیگیوم"من هیچ کاری انجام ندادم چرا اینجوری میکنی؟ من میرم کاری ندارید بای" فورا به سمت در میرم و ان را باز میکنم از پله ها پایین میرم وبه اتاق خودم میرسمدستم را به سمت در میبرم وفکرم مشغول است اون هیچ وقت این جوری نبوده من هیچ کاری نکردم...لباسم را عوض میکنم خوشحالم برای مهمونی نباید لباس مدرسه روبپوشیم در حالی که از پله ها بالا میرم وفکرم هنوز مشغول اون صورتشه که یهو دستانی کمرم را میگرند و من را عقب میکشند این دست ها ..سرمو میچرخونم وجونگکوک رو میبینم"تهیونگ گفت نزارم بری گفت از اون لاشی ها دورت کنم"در حالی که بهش چشم غزه میرفتم چشمانم به او می افتد که لباس های مشکی زیبایی پوشیده و زیبا تر از همیشه اش شده"آها ولی بنظرم خودت یکی از اونایی.."میخواهم یکم بهش توهین کنم چون اون بیشعو*ر کاری کرد عین یه ترسو بنظر برسم"ولی خب..تویه آیدلی پس هیچی بلد نیستی چون تا حالا با هیچکی نبودی یه تازه کار چه غمگین خوبه حداقل اونا بلدن چطوری سرگرمم کنن"میدونم میدونم این حرف هایم خیلی بود بود تازه من که قرار نیست اون جا ج*نده بازی در بیارم پس الان دارم چه گوهی میخورم چرا دارم او را تحر*یک میکنم؟در اتاقش را زربه پا باز میکند جوری که معلومه خیلی بهش برخورده او یا خدا من کیوت ترین آیدل روی کره ای زمین رو عصبی کردم! مچ دستانم را خیلی محکم میگیرد و من را خیلی تند وارد اتاقش میکند رو تخ.ت می افتم جونگکوک الان ترسناک ترین حالت خودشه اونجایی که دستانم را رگفت هنوز هم از درد میسوزدباد وارد اتاق میشود و موهایم را تکان میدهد بلند میشومبه دیوار میچسپم"اوه بیا ببینم"خشمی مهار شده در صدایش مشهور است"چطوره تو یادم بدی پرنسس بیا ونصیحتم کن من یه آیدلم وتاحالا دوست دختر نداشتم"انگشتانش را روی صورتم کشیده میشوندخط ل.ب هایم را دنبال میکنند و به گردنم میرسند.قلبم شروع یه تند زدن میکند احساساتم از دستم خارج شدهبا چشمان سیاهش بهم نگاه میکند ومیگوید"باید انجوری انجامش بدم اینجوری لمسشون کنم؟"سایه صورتش روی صورتم می افتدمیگویم "نمی دانم"اما صدایم به من خیانت میکند ولرزان است دهانش را روی گوشم میچسپاند وآن را می بو.سد دستانش را رویی شانه هایم میگذارد وتنم میلرزد"وبعدش این کار رو کنم اینجوری باید انجامش داد؟"بعد ده. انش را مقابل ده.انم است ولب. هایش را روی ل.بانم میگذارد آرم و پر حرارات همه چیز آرام روان وپر حرارت است نمیتوانم به چیزی فکرکنم..ادامه داد...
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{او را میخوام..مطمئن نیستم چه حسی نسبت به او دارم ولی دلم میخواد همه جزئیات بدنش را به خاطر داشته باشم}
تاریخ1مارس2030
ساعت3:38
چشمانش جوری نگاهم میکند که انگار به خاطر دست زدن به خالکوبی اش حالش را بهم زده ام"چی کار میکردی؟" بلند میشم"هیچی" انگار عصبی شده است الا که م.ست است چشمانش را کمی باز میکند چون جونگکوک فریاد میزند"چرا بهش دست میزنی؟"تعجب میکنم من هیچ کار خاصی نکردم نمیدونم چرا این شکلی شده ساعت4 پارتیه ومن اصلا دلم نمیخواد دیر برسم در نتیجه کت مدرسه ام را برمیدارم ومیگیوم"من هیچ کاری انجام ندادم چرا اینجوری میکنی؟ من میرم کاری ندارید بای" فورا به سمت در میرم و ان را باز میکنم از پله ها پایین میرم وبه اتاق خودم میرسمدستم را به سمت در میبرم وفکرم مشغول است اون هیچ وقت این جوری نبوده من هیچ کاری نکردم...لباسم را عوض میکنم خوشحالم برای مهمونی نباید لباس مدرسه روبپوشیم در حالی که از پله ها بالا میرم وفکرم هنوز مشغول اون صورتشه که یهو دستانی کمرم را میگرند و من را عقب میکشند این دست ها ..سرمو میچرخونم وجونگکوک رو میبینم"تهیونگ گفت نزارم بری گفت از اون لاشی ها دورت کنم"در حالی که بهش چشم غزه میرفتم چشمانم به او می افتد که لباس های مشکی زیبایی پوشیده و زیبا تر از همیشه اش شده"آها ولی بنظرم خودت یکی از اونایی.."میخواهم یکم بهش توهین کنم چون اون بیشعو*ر کاری کرد عین یه ترسو بنظر برسم"ولی خب..تویه آیدلی پس هیچی بلد نیستی چون تا حالا با هیچکی نبودی یه تازه کار چه غمگین خوبه حداقل اونا بلدن چطوری سرگرمم کنن"میدونم میدونم این حرف هایم خیلی بود بود تازه من که قرار نیست اون جا ج*نده بازی در بیارم پس الان دارم چه گوهی میخورم چرا دارم او را تحر*یک میکنم؟در اتاقش را زربه پا باز میکند جوری که معلومه خیلی بهش برخورده او یا خدا من کیوت ترین آیدل روی کره ای زمین رو عصبی کردم! مچ دستانم را خیلی محکم میگیرد و من را خیلی تند وارد اتاقش میکند رو تخ.ت می افتم جونگکوک الان ترسناک ترین حالت خودشه اونجایی که دستانم را رگفت هنوز هم از درد میسوزدباد وارد اتاق میشود و موهایم را تکان میدهد بلند میشومبه دیوار میچسپم"اوه بیا ببینم"خشمی مهار شده در صدایش مشهور است"چطوره تو یادم بدی پرنسس بیا ونصیحتم کن من یه آیدلم وتاحالا دوست دختر نداشتم"انگشتانش را روی صورتم کشیده میشوندخط ل.ب هایم را دنبال میکنند و به گردنم میرسند.قلبم شروع یه تند زدن میکند احساساتم از دستم خارج شدهبا چشمان سیاهش بهم نگاه میکند ومیگوید"باید انجوری انجامش بدم اینجوری لمسشون کنم؟"سایه صورتش روی صورتم می افتدمیگویم "نمی دانم"اما صدایم به من خیانت میکند ولرزان است دهانش را روی گوشم میچسپاند وآن را می بو.سد دستانش را رویی شانه هایم میگذارد وتنم میلرزد"وبعدش این کار رو کنم اینجوری باید انجامش داد؟"بعد ده. انش را مقابل ده.انم است ولب. هایش را روی ل.بانم میگذارد آرم و پر حرارات همه چیز آرام روان وپر حرارت است نمیتوانم به چیزی فکرکنم..ادامه داد...
- ۲۵.۳k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۶)