چند پارتی بازی ممنوع

پارت ۵


درگیری‌های بین جونگکوک و تهیونگ روزبه‌روز شدیدتر می‌شد و کار به جایی رسیده بود که کل دبیرستان سئول درباره‌ی این مثلث عشقی صحبت می‌کردند. جونگکوک از اینکه می‌دید تهیونگ مدام دور من می‌چرخد، عملاً از کوره در می‌رفت و تهیونگ هم با خنده‌های مکرر و لجبازی‌هایش، بیشتر روی اعصاب جونگکوک راه می‌رفت.

یک روز بعدازظهر، وقتی هوا ابری و گرفته بود و باران ریزی شروع به باریدن کرده بود، زنگ آخر به پایان رسید. تصمیم گرفتم پیاده به خانه برگردم تا کمی هوای آزاد بخورم.

وسط راه، متوجه شدم سایه‌ای مدام دنبالم می‌کند. فکر کردم جونگکوک است که دوباره برای کنترل کردنم آمده، یا شاید تهیونگ که می‌خواهد سر به سرم بگذارد. با عصانیت برگشتم و گفتم:
ـ بس کنید دیگه! خسته‌م کردین از این‌همه تعقیب و گریز! جونگکوک، تهیونگ، بیرون بیایید!

اما کسی جواب نداد. خیابان خلوت بود و کوچه‌ی تاریک روبه‌رویم هیچ‌کس را در خود نداشت. ناگهان حس عجیبی از ترس وجودم را فرا گرفت. این تعقیب‌کننده... نه جونگکوک بود و نه تهیونگ. آدم‌های خطرناک‌تری بودند؛ همان‌هایی که جونگکوک همیشه درباره‌شان هشدار می‌داد و من جدی نگرفته بودم.

برگشتم و شروع به دویدن کردم. باران شدت گرفته بود و خیسِ آب شده بودم. صدای پاهای سنگینی از پشت سرم شنیده می‌شد. نفس‌نفس می‌زدم. پیچیدم توی کوچه‌ای بن‌بست... *لعنت!*

همان لحظه دست‌های بزرگی از پشت بازوهنم را گرفتند. فریاد کشیدم:
ـ ولم کنید! کمک!

چراغ کم‌نور ماشین سیاهی که ناگهان جلوی کوچه ترمز کرد، چشم‌ها را کور می‌کرد. درِ ماشین باز شد و...
دیدگاه ها (۰)

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:15[ویو جونگکوک]داشتم به دشمن ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت دوازدهم 𓆪ات چند لحظه به جیمین خیره مان...

LESSON

پارت ۵۸

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 13وقتی از تالار بیرون او...

چند پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط