كشوي لباس هايم را باز ميكنم
كشوي لباس هايم را باز ميكنم
هديه اي كه برايت خريده بودم را از زير لباس هايم
كه حُكم پنهان كردن هديه ات را دارند بيرون ميكشم
بلوز وشلواررا روي تخت ميگذارم
تورا درآن ميبينم دستت را زير سرت گذاشتي وبه من لبخند ميزني
كنارت دراز ميكشمو سرم را روي سينت ميگذارم
ميگويم:عشقم؟
تو با صداي مهربانت ميگويي: جانم ؟
ميگويم: خيلي دوستت دارم
خنده اي شيرين كه دلم را ريش ميكند به من هديه ميدهي
وبا صداي ارام در گوشم زمزمه ميكني: من هم دوستت دارم.
ميگويم: عشقم؟
تو بازميگويي: جان دلم؟
ميگويم: اين لباس خيلي بهت مياد
تو هم با شيطنت روي گونم دست ميكشي
وميگويي: هديه ي عشقم مگه ميشه به من نياد
لبخندي ميزنم ميخواهم بگويم تنهام نميگذاري مگر نه
باز هم ميگويم:عشقم؟
اما اين بارصدايت را نميشنوم
سرم رااز روي بلوزت برميدارم
وبه لباس هاي بي جاني كه روي تخت هستند نگاه ميكنم
خبري از تو نيست دستي بر روي لباس ميكشم
اروم به گريستن خود ادامه ميدهم
زير لب ميگويم عشقم ديدي تنهام نذاشتي...
نوشته:هديه
نويسنده:مائده تيرم
هديه اي كه برايت خريده بودم را از زير لباس هايم
كه حُكم پنهان كردن هديه ات را دارند بيرون ميكشم
بلوز وشلواررا روي تخت ميگذارم
تورا درآن ميبينم دستت را زير سرت گذاشتي وبه من لبخند ميزني
كنارت دراز ميكشمو سرم را روي سينت ميگذارم
ميگويم:عشقم؟
تو با صداي مهربانت ميگويي: جانم ؟
ميگويم: خيلي دوستت دارم
خنده اي شيرين كه دلم را ريش ميكند به من هديه ميدهي
وبا صداي ارام در گوشم زمزمه ميكني: من هم دوستت دارم.
ميگويم: عشقم؟
تو بازميگويي: جان دلم؟
ميگويم: اين لباس خيلي بهت مياد
تو هم با شيطنت روي گونم دست ميكشي
وميگويي: هديه ي عشقم مگه ميشه به من نياد
لبخندي ميزنم ميخواهم بگويم تنهام نميگذاري مگر نه
باز هم ميگويم:عشقم؟
اما اين بارصدايت را نميشنوم
سرم رااز روي بلوزت برميدارم
وبه لباس هاي بي جاني كه روي تخت هستند نگاه ميكنم
خبري از تو نيست دستي بر روي لباس ميكشم
اروم به گريستن خود ادامه ميدهم
زير لب ميگويم عشقم ديدي تنهام نذاشتي...
نوشته:هديه
نويسنده:مائده تيرم
- ۹۰۶
- ۰۷ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط