{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی ~

تکپارتی ~
[ شوگا ]

درخواستی.."

( اینبار به جای ا.ت از اسم هی جو استفاده میکنم🎀😔 ) فقط کیدرامرا میفهمن😔🎀


ویو هی‌جو:
دیگه نمیتونستم تحملش کنم ،.. خسته بودم ،.. به فکر خودکشی بودم ،.. همه چی بهم فشار آورده بود؛ تنها چیزی که برام آرامش بخش بود ، یونگی بود؛

به سمت بیمارستان حرکت کردم ،. ساعت ¹:³⁰ شبه ،.. وقتی از خونه بیرون میومدم ؛ یونگی خوابیده بود.. ( عجب )

به سمت اتاق همیشگی رفتم تا وضعیت بچه رو چک کنم ؛ چون میخوام سقطش کنم .. نمیخوامش ،.. هیچوقت؛

² ماه بعد ؛

² ماهی میگذره .. دیگه بچه ای تو شکمم نیست .. سقطش کردم .. یونگی هنوز نفهمیده .. همون بهتره ، دیگه ضایش نمیکنم تا نفهمه؛

( چون بچه ۳ ، ۴ ماهه بود که هی‌جو سقطش کرد ، واسه همین شکمش ضایع نیست )

سر آشپزخونه بودم در حال درست کردن جاجانگیمیون بودم ( رامیون سیاه ) که دست مردونه و گرمی دور گردنم حلقه شد

_ سلام به پرنسسم ..
سلامم چطوریی‌‌؟
_ خوبم پرنسس ،.. واقعا الان فکر کردی میتونی با این وضعت بزارم غذا درست کنی ؟
چه وضعی ؟
_ ممکنه این باشه ؟

"دستشو روی شکمت گذاشت"

_ چی ؟
و.. ولم کن

" خودتو کشیدی عقب"

_ هی‌جو!
چ..چیه؟چیزی شده؟هیچی نشده!
_ چرا اینکارو کردی؟
ه...هیچکاری نکردم
_ چرا بچه رو سقط کردی؟؟
فکر نکردی؟ فکر نکردی هنوز امادگیشو نداشتم؟ فکر نکردی نمیتونمش؟ ( داد )
_ واقعا تو الان جون یه نفرو گرفتی‌‌؟؟
این تقصیر تو بود ! یادت نیست اون روز چقدر گریه کردم که کاری نکنی؟ اول دوستیمون... اولش بهت نگفتم حق نداری تو قبل اردواجمون باکره بودنم رو ازم بگیری؟ حتی هنوز ازدواج نکردیم ( گریه و داد )



از اون روز به بعد .. دیگه هم دیگه رو ندیدن !..:)


پایان:]
میدونم زشت شد به روم نیارین ..
ولی امیدوارم خوشتون اومده باشههه★
دیدگاه ها (۲۵)

مهم

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

موضوع=وقتی دخترشونیم و از اول دوستمون نداشتن و ما بیماری قلب...

وقتی درسش بد بودو..

★ازدواج اجباری...p³سرم گیج میرفت؛ نفسم بالا نمیومد!اصلا نفهم...

پارت ۲ ویو ا.ت امروز هم مثل روزهای دیگه شروع شده بود ولی فقط...

بچه ها اگه یادتونه تو روبیکا کانال زده بودم تازه شده بود ۵۰ ...

مافیای من.......

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:20فقط به ا.ت صدمه زدم فق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط