{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی

به بیمارستانی که مامان توش بود رسیدیم و رفتیم پیشش

+سلام مامان یونهی

مامان با دیدنمون شوکه شد فکر نمیکرد دوباره بیام پیشش

=سلام دخترکم ، بیا اینجا ببینم

توی آغوشش رفتم که سرم رو بوسید

= چرا بهم خبر ندادین؟

_ عروست خیلی یهویی تصمیم گرفت بیاد ببینتت

+ مامان یونهی اومدیم ببریمت پیش خودمون باهم زندگی کنیم، تازه هرا هم اومده بیاین بریم ، حتما از دیدنتون خوشحال میشه...

=واقعا اومده ؟دلم براش تنگ شده ، دخترش بزرگ شده؟

+ اره خیلی...

= دلم میخواد بچه ی تورو ببینم ،میدونم خیلی خوب بزرگ میشه ، وقتی مادرش اینقدر خوشگل و فداکار باشه، هیچ غمی تو دنیا نداره...

_ چرا از من تعریفی نکردی مامان؟

= تو هیچی نگو که دلم ازت پره، تو لنگه ی همون باباتی، فهمیدم چه غلطایی کردی ، من اینطوری بزرگت کرده بودم؟ اینطوری بهم قول دادی مراقب عروسم باشی؟ وقتی نمیتونی با زنت درست صحبت کنی حق نداری پدر بچه ای هم بشی‌‌...

+مامان یونهی توروخدا بخاطر من دعوا نکنین ، دیگه گذشته

= کارم باهات تموم نشده پسرم ، بعدا باهات حرف میزنم...

+ مامان یونهی ، وسایلتو جمع میکنی باهم بریم ؟

= نمیام دخترم ، نمیام تو خونه ای که توش بدبختی کشیدم

+ مامان یونهی توروخدا بیا پیشمون ، هیون دیگه کاری باهام نداره ، تازه باید پیشم باشید و ازم مراقبت کنید....

با این حرفم هر جفتشون گیج شدن که دست خانوم بزرگ رو روی شکمم گذاشتم و ادامه دادم

+ باید از نوه اتون مراقبت کنید...

هیون توی شوک رفت که خانوم بزرگ متعجب پرسید

=حامله ای دخترم ؟

+اره...یه هفته اس.‌..

هیون دوتا شونه امو گرفت ذوق زده لب زد

_یونا، دارم بابا میشمم؟؟

+اره...

به بغل گرفتم و سرمو بوسید

_ممنونم، ممنونم...

دستمو پشت کمرش بردم و آروم پشت کمرش زدم که قطره اشکی روی شونه ام افتاد


+هیون...گریه میکنی ؟

= پسرم ، مبارکه...

_تعریف‌... تعریف کن...چطوری فهمیدی ؟

+خب داستان از این قراره که....

فلش بک به دیروز:

وقتی رفتم لباسمو بپوشم یدفعه حالم بد شدو بالا آوردم ، برام عجیب بود پس وقتی هرا و سه نا داشتن خرید میکردن دم گوش هرا لب زدم


+هرا ، حواست به این دختره باشه ، من باید برم یه جایی کار دارم ، اگه گفت رفت کجا بگو رفت یه مغازه ی دیگه

×باشه، اوکیه...

رفتم پیش یه دکتر زنان

دکتر: دردی تو شکمتون احساس میکنید ؟

+اره این روزا خیلی دل درد دارم

دکتر: تاریخ عادت ماهانتون چی ؟

+خب راستش چند روز از تاریخی که عادت ماهانه میشم گذشته اما هنوز نشدم


دکتر: چند سالته دختر خانوم ؟شوهرم داری ؟

+۱۸ سالمه و دو ماهه ازدواج کردم...

دکتر لبخندی زد به سونو گرافی ادامه داد، و بعد از چند دقیقه دست برداشت...

+چیشد؟

دکتر: تبریک میگم عزیزم ، یه نینی کوچولو داری

+چییی؟

پایان فلش بک)
دیدگاه ها (۲۹)

تابع قوانین جمهوری اسلامی+خب حالا چی میاید پیشمون ؟=معلومه ک...

تابع قوانین جمهوری اسلامیمامان یونهی لبخندی زد=نوه ام مثل با...

تابع قوانین جمهوری اسلامیبعد از خوردن صبحانه کمی با سوجون نش...

تابع قوانین جمهوری اسلامی_همینطوره....×خداروشکر دیشب بینا رو...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

پارت۵

برای کوک اومد حرفش رو بزنه که یکی از خدمتکارا صحبتش رو قطع ک...

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥. Part18«ویو فردا»- لیا ...+جانم-بیدار شو +بیدارم-...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

سوال کدوم گوری بودم بچه ها حالم خیلی بده طوری که وقتی سرفه م...

پارت. ۲۸

پارت دولونا: نه به خدا یونگی: هوففف فامیل چی فامیلی اینجا دا...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط