{محکوم به لمس }
{محکوم به لمس }
part ۸ 杂交种
آرایشگر حرفه ای آموزش دیده با لباس مدرن شلوار لی و هودی قرمز موهای دم اسبی بسته شده با دستیار هایش تند تند. مشغول آرایش صاف و ساده لی آرو بودند
بلآخره بعد از کلی ساعت موهای به طرز ژاپنی بسته شده و آرایش خیلی صاف و ساده ظریف
آرایشگر جوان عقب رفت لبخندی زد و گفت : خانم کامینجو خیلی خوشگل شدین خوشتون اومد ؟
لی آرو نگاهی به لباس و موهای آرایشگر انداخت از نظرش خیلی زیبا و خوشگل آمد پوزخند دردناکی زد : مهم نیست که من خوشم بیاد باید بقیه خوش شون بیاد
آرایشگر جوان با لبخند گرمی دست روی شانه دختر گذاشت : نه شما خیلی زیبا شدین الان نوبت لباس تونه
لی آرو در دلش لعنتی به تمام مقام دارا سیاست مدارا زد طوری که هر دفعه دلش بخاطر آنها میسوخت، فقط آنها با دو رگه بودنش مشکل داشتند
آرایشگر به سوی دیگری رفت لی آرو از روی صندلی برخواست لباس سنتی ژاپنی بزرگ سفید با لایه های متعددی که خانواده پارک فرستاده بود روی جا آویزانی آویزان بود
دست روی آن کشید یعنی از طرف خانواده شوهرش آمده بود
صدای چند ندیمه که پشت درب درحال صحبت بودند افکارش را بهم زد : شنیدی براش لباس فرستادن
دیگری در جوابش گفت : آره انگار ترسیدن که دو رگه ست نکنه یهو لباس کره ای بپوشه اما لباسی که فرستادن های گرون و خوشگله
..: راست میگی به هر حال که نه اینجا نه اونجا قرار نیست
به دو رگه احترامی بزارن فقط یه اسیره اونجا
لی آرو اولین بارش نبود که از این حرف ها میشنید شاید همیشه طوری وانمود میکرد که هیچی نشنیده اما جای در قلبش میشکست ترک میخورد ..و بار ها جلوی اشک هایش را گرفته و بغض ناچیز گلویش را میفشرد،
قرار نبود آنجا هیچی جز یه اسیر گروگان و دو رگه باشه
اما فقط یه امید کوچیک به شوهر آینده اش داشت
که بهش زندگی آسان و بهتری هدیه کنه و به آرزویش که میخواد به کره جنوبی بره برسونه یعنی واقعا میتونست همچین مردی رو داشته باشه،
غمگین و با بغض سر به لباس تکیه داد با صدای التماس مانندی زمزمه کرد : خدایا خودت کمکم کن
...: بانو کامینجو باید لباستونو بپوشید
آرایشگر صدایش زد و باعث شد آشوب در قلبش را فراموش کند سر بلند کرد و به لباس نگاه کرد باید همین اول به همه نشان میداد که لی آرو از دو رگه بودنش خجالت نمیکشه و جلوی آنها سر خم نمیکنه با پوزخند آمیخته به بغض پارچه لباس را در دستش فشرد : ببخشید رییس جوان که شوهرم میشی اما نمیتونم همین اول سر برای خانوادت خم کنم ...
در قصر پادشاهی خاندان پارک تمام مقام دارا رییس جمهور
پدر و مادر ناتنی لی آرو هم آنجا بودند..
حتا کسایی که از کشور دیگه آمده بودند منتظر عروس دو رگه جیمین پارک بودن، سالن عظیمی که وسطش فرش قرمز و آخر آن به دوتا صندلی بزرگ ختم میشد قرار داشت
یه طرف مرد های کت شلوار پوش و طرف دیگری خانم های که لباس سنتی ژاپنی پوشیده بودند قرار داشتند آرایش های غلیظ بادبزن های تور دار فقط برای طور کردن یه مرد ثروتمند بود
گوان بانوی اول قصر با اعظمت در جایگاهش نشسته در کنارش هیوُگاچ مادر رنتو یعنی زن عموی جیمین نشسته بود
part ۸ 杂交种
آرایشگر حرفه ای آموزش دیده با لباس مدرن شلوار لی و هودی قرمز موهای دم اسبی بسته شده با دستیار هایش تند تند. مشغول آرایش صاف و ساده لی آرو بودند
بلآخره بعد از کلی ساعت موهای به طرز ژاپنی بسته شده و آرایش خیلی صاف و ساده ظریف
آرایشگر جوان عقب رفت لبخندی زد و گفت : خانم کامینجو خیلی خوشگل شدین خوشتون اومد ؟
لی آرو نگاهی به لباس و موهای آرایشگر انداخت از نظرش خیلی زیبا و خوشگل آمد پوزخند دردناکی زد : مهم نیست که من خوشم بیاد باید بقیه خوش شون بیاد
آرایشگر جوان با لبخند گرمی دست روی شانه دختر گذاشت : نه شما خیلی زیبا شدین الان نوبت لباس تونه
لی آرو در دلش لعنتی به تمام مقام دارا سیاست مدارا زد طوری که هر دفعه دلش بخاطر آنها میسوخت، فقط آنها با دو رگه بودنش مشکل داشتند
آرایشگر به سوی دیگری رفت لی آرو از روی صندلی برخواست لباس سنتی ژاپنی بزرگ سفید با لایه های متعددی که خانواده پارک فرستاده بود روی جا آویزانی آویزان بود
دست روی آن کشید یعنی از طرف خانواده شوهرش آمده بود
صدای چند ندیمه که پشت درب درحال صحبت بودند افکارش را بهم زد : شنیدی براش لباس فرستادن
دیگری در جوابش گفت : آره انگار ترسیدن که دو رگه ست نکنه یهو لباس کره ای بپوشه اما لباسی که فرستادن های گرون و خوشگله
..: راست میگی به هر حال که نه اینجا نه اونجا قرار نیست
به دو رگه احترامی بزارن فقط یه اسیره اونجا
لی آرو اولین بارش نبود که از این حرف ها میشنید شاید همیشه طوری وانمود میکرد که هیچی نشنیده اما جای در قلبش میشکست ترک میخورد ..و بار ها جلوی اشک هایش را گرفته و بغض ناچیز گلویش را میفشرد،
قرار نبود آنجا هیچی جز یه اسیر گروگان و دو رگه باشه
اما فقط یه امید کوچیک به شوهر آینده اش داشت
که بهش زندگی آسان و بهتری هدیه کنه و به آرزویش که میخواد به کره جنوبی بره برسونه یعنی واقعا میتونست همچین مردی رو داشته باشه،
غمگین و با بغض سر به لباس تکیه داد با صدای التماس مانندی زمزمه کرد : خدایا خودت کمکم کن
...: بانو کامینجو باید لباستونو بپوشید
آرایشگر صدایش زد و باعث شد آشوب در قلبش را فراموش کند سر بلند کرد و به لباس نگاه کرد باید همین اول به همه نشان میداد که لی آرو از دو رگه بودنش خجالت نمیکشه و جلوی آنها سر خم نمیکنه با پوزخند آمیخته به بغض پارچه لباس را در دستش فشرد : ببخشید رییس جوان که شوهرم میشی اما نمیتونم همین اول سر برای خانوادت خم کنم ...
در قصر پادشاهی خاندان پارک تمام مقام دارا رییس جمهور
پدر و مادر ناتنی لی آرو هم آنجا بودند..
حتا کسایی که از کشور دیگه آمده بودند منتظر عروس دو رگه جیمین پارک بودن، سالن عظیمی که وسطش فرش قرمز و آخر آن به دوتا صندلی بزرگ ختم میشد قرار داشت
یه طرف مرد های کت شلوار پوش و طرف دیگری خانم های که لباس سنتی ژاپنی پوشیده بودند قرار داشتند آرایش های غلیظ بادبزن های تور دار فقط برای طور کردن یه مرد ثروتمند بود
گوان بانوی اول قصر با اعظمت در جایگاهش نشسته در کنارش هیوُگاچ مادر رنتو یعنی زن عموی جیمین نشسته بود
- ۲.۷k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط