Pt⁴: حمله بوس‌های ناگهانی 🥹💜

Pt⁴: حمله بوس‌های ناگهانی 🥹💜

ا/ت مشغول دیدن فیلم بود که ناگهان حس کرد تهیونگ زل زده بهش.

آروم برگشت.

«چیه؟»

تهیونگ لبخند زد.

«هیچی.»

«پس چرا نگام می‌کنی؟»

«چون خوشگلی.»

«تهی...»

«چون بامزه‌ای.»

«تهی...»

«چون مال منی.»

ا/ت دوباره خجالت کشید.

تهیونگ با ذوق خندید.

بعد ناگهان روی لب پایینیش بوسه‌ای کوتاه زد.

چند ثانیه بعد دوباره.

بعد دوباره.

«تهی!»

«بله؟»

«داری چیکار می‌کنی؟»

«جمع‌آوری بوس.»

«ها؟»

«امروز سهمیه بوس‌های روزانه عقب افتاده.»

ا/ت از خنده روی شونه‌اش افتاد.

تهیونگ هم خندید و محکم‌تر بغلش کرد.

«میدونی؟»

«چی؟»

«هر وقت میخندی دلم میخواد زمان وایسه.»

قلب ا/ت تندتر زد.

تهیونگ همیشه بلد بود چطور با چند کلمه ساده دنیا رو قشنگ‌تر کنه.
#زن_بنگتن
دیدگاه ها (۱)

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟺 | یک قدم نزدیک‌ترروز بعد، ساعت چهار عصر.ا/ت جلو...

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت سومروز بعد، ا/ت طبق معمول بعد از کلاس...

پارت آخر

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

(وقتی داره ادا در میاره که قهره)یک روز کاملا عادی بود که جون...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط